پسرک و دختر شاه پریان
معرفی کتاب
«راجا» در هندوستان زندگی میکند. او پسر عاقل و دانشمندی است. راجا در یکی از کتابها، درباره دختر شاه پریان میخواند و عاشق میشود. او فکر میکند که باید هر چه بیشتر علم ستارهشناسی بیاموزد تا بتواند دختر شاه پریان را پیدا کند. او به سراغ دانشمند بزرگی به نام برزو میرود؛ ولی برزو هیچکس را به شاگردی قبول نمیکند. راجا تدبیری میاندیشد و... .
گربهای با جورابهای چرمی
معرفی کتاب
گربهای به خانه «ابوالقاسم کُرَکانی» رفت و آمد میکند. شیخ برای اینکه خانه کثیف نشود، به خدمتکارش میگوید برای گربه کفشهای چرمی درست کند. گربه بسیار مؤدب است و هرگز بدون اجازه دست به غذا نمیزند و همیشه منتظر غذایش میماند. روزی خدمتکار میبیند هیچ گوشتی در دیگ نیست و گربه بیچاره را به باد کتک میگیرد.
بابا نوروز و انتظار
معرفی کتاب
در روستای کوچک و دورافتادهای، پیرمردی به نام «نوروز» زندگی میکرد که تنها دوست صمیمیاش «عمو ذالفقار» بود. عمو ذالفقار وسط آبادی آهنگری داشت. یک روز بابا نوروز تصمیم میگیرد به سفر برود تا مردی را ببیند که هیچ شناختی از او ندارد؛ اما میداند که بسیار مهربان است و آرزوها را برآورده میکند.
اتو دوست مهربان
معرفی کتاب
این داستان پسر کوچکی است که از دوستی خود با اتوبوس فرسودهای سخن میگوید. پسرک هر روز با اتوبوس و راننده مهربان به مدرسه میرود؛ ولی مردم اعتراض میکنند که اتوبوس کهنه شده است و باید عوض شود. پسر و راننده مهربان دوست ندارند اتوبوس سر از قبرستان ماشینها دربیاورد و تصمیم میگیرند اتوبوس را به یک کتابخانه تبدیل کنند.
از این طرف نگاه کن
معرفی کتاب
شیر به تابلوی نقاشیای میرسد و خود را در آن میبیند. دیگر دوستان شیر نیز هر یک نقاشی خود را در تصویر مییابند. این داستان به این نکته اشاره میکند که داشتن نگرشی فعال و مثبت میتواند آدمی را به هدفش برساند. همچنین گویای این مسئله است که گاهی برای درک متقابل، باید از زاویه دید آن شخص به موضوع نگاه شود.