بابا نوروز و انتظار
معرفی کتاب
در روستای کوچک و دورافتادهای، پیرمردی به نام «نوروز» زندگی میکرد که تنها دوست صمیمیاش «عمو ذالفقار» بود. عمو ذالفقار وسط آبادی آهنگری داشت. یک روز بابا نوروز تصمیم میگیرد به سفر برود تا مردی را ببیند که هیچ شناختی از او ندارد؛ اما میداند که بسیار مهربان است و آرزوها را برآورده میکند.
اتو دوست مهربان
معرفی کتاب
این داستان پسر کوچکی است که از دوستی خود با اتوبوس فرسودهای سخن میگوید. پسرک هر روز با اتوبوس و راننده مهربان به مدرسه میرود؛ ولی مردم اعتراض میکنند که اتوبوس کهنه شده است و باید عوض شود. پسر و راننده مهربان دوست ندارند اتوبوس سر از قبرستان ماشینها دربیاورد و تصمیم میگیرند اتوبوس را به یک کتابخانه تبدیل کنند.
از این طرف نگاه کن
معرفی کتاب
شیر به تابلوی نقاشیای میرسد و خود را در آن میبیند. دیگر دوستان شیر نیز هر یک نقاشی خود را در تصویر مییابند. این داستان به این نکته اشاره میکند که داشتن نگرشی فعال و مثبت میتواند آدمی را به هدفش برساند. همچنین گویای این مسئله است که گاهی برای درک متقابل، باید از زاویه دید آن شخص به موضوع نگاه شود.