آن، مان گاوهای ابری نباران!
معرفی کتاب
این داستان درباره دو تا دوست به نامهای آنا و مانا و دوتا گاو ابری به نام آن و مان است. خیلی وقت بود از گنبد کبود باران نباریده بود. آنا و مانا، روزها و شبها منتظر باران بودند؛ امّا آن و مان همهاش چرت میزدند. تا اینکه آنا و مانا فکری کردند... این کتاب از مجموعهی متل وارههاست. نقاشیها و زبان موزون کتاب، قصه را برای مخاطب جذابتر کرده است.
تاپ تاپ خمیر من کو؟ تشت پنیر من کو؟
معرفی کتاب
خاله صاحبخانه یک تشت پنیر دارد. توی آن یک عالمه خمیر درست میکند. یک روز که خاله صاحب خانه خمیر درست میکرد، تشت پنیر بیرون آمد و راه افتاد و رفت. خاله صاحب خانه هم همانطور که دنبالش میگشت. میپرسید: تاپ تاپ خمیر من کو؟ تشت پنیر من کو؟ این کتاب از مجموعه متل وارههاست که در کنار تصاویر جذاب با زبانی آهنگین و ساده، داستان را برای بچهها روایت میکند.
چه کسی نامه را به شیشه چسبانده بود؟
معرفی کتاب
این کتاب به کمک داستان و تصویرهایش، کودکان را با خرس قهوهای ایرانی آشنا میکند و به آنها میآموزد که چرا و چگونه این جانور در معرض خطر است. یک نفر نامهای را با عسل به شیشه پنجره اتاق رئیس «سازمان حفاظت از زمین و موجوداتش» چسبانده بود. جلسهای تشکیل شد تا بفهمند چه کسی این نامه را نوشته است تا این که...
باور کن من لاک پشتم!
معرفی کتاب
مردان ماهیگیر به دریا میروند و پسر کوچک هم همراه آنها میرود. یک لاکپشت سبز با لاکی نرم در تور ماهیگیری به دام میافتد. ماهیگیر میخواهد او را بکشد چون فکر میکند او ماهیها را میخورد و تورهای ماهیگیری را پاره میکند، لاکپشت برای پسر توضیح میدهد که اسمش لاکپشت فراتی است و فقط ماهیهای مرده را میخورد و دریا را از آلودگی نجات میدهد. پسر تصمیم میگیرد او را نجات دهد ...
ترس .. ترس ... ترس...
معرفی کتاب
این کتاب به کمک داستان و تصویرهایش، کودکان را با یوز ایرانی آشنا میکند و به آنها میآموزد که چرا و چگونه این جانور در معرض خطر است. یوزپلنگ کوچک فکر میکرد دنیا بازی و شادی است. فکر میکرد زندگی فقط لابهلای درختان دویدن است، اما آن شب، توی لانه همراه مادر و خواهر و برادرهایش برای خوابیدن آماده میشدند که ناگهان ...
کی...؟ کو ...؟
معرفی کتاب
این کتاب به کمک داستان و تصویرهایش، کودکان را با عروس غاز آشنا میکند و به آنها میآموزد که چرا و چگونه این پرنده در معرض خطر است. مازیار نوجوانی است که در فریدونکنار زندگی میکند. او برای خرید یک دوچرخه برای ویلاداری کار میکند و ویلای او را اجاره میدهد. روزی به یک خانواده برخورد میکند . پدر خانواده که میفهمد مازیار درباره پرندگان شمال اطلاعات خوبی دارد از او میخواهد پرندهای کمیاب به اسم عروس غاز را برای او پیدا کند...