دفتر قصه اژدهای مرده، ششمیها، قصههای مثنوی
معرفی کتاب
کتاب «قصههای مثنوی، اژدهای مرده» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: اژدهایی که روی زمین افتاده بود، با طنابهای کلفتی بسته شده بود. بعضیها هنوز از دیدن چیزی که مقابلشان بود، چشمان خود را میمالیدند. باور کردنش برای آنها سخت بود. تک و توک از میان مردم با صدای آرام و بریده میگفتند: ـ مارگیر ما را جادو کرده است! ـ چنین چیزی ممکن نیست! ـ شاید همگی خواب میبینیم! مارگیر کلاه پشمی خود را داخل جمعیت میچرخاند و میگفت: «بنازم به کرم شما! بدهید در راه خدا! من زندگیام را در شکار این اژدها به خطر انداختم.» این کتاب فعالیتهای خلاقانه و درک مطلب مرتبط با کتاب «اژدهای مرده» است.
دفتر قصه:باغی که بوی شعر میداد، ابوالقاسم فردوسی، دومیها
معرفی کتاب
مجموعه داستانهایی تازه از زندگی نامآوران، با نثر ساده و گیرا و تصویرسازیهای جذاب، نوجوان را با فضای زندگی هر یک از دانشمندان آشنا میسازد. این کتاب از مجموعه، در چهار فصل به زندگی شاعر حماسه سرای ایرانی «ابوالقاسم حسن منصور بن محمد بن اسحاق شرفشاه طوسی» ملقب به حکیم سخن و حکیم طوس، جناب فردوسی پرداخته است. شاهنامه که از نظر جهانی به شهرت رسیده و حماسه ملی ایران میباشد توسط ایشان نگاشته شده است. در بخشی از این کتاب آمده است: «... ابوالقاسم گفت: «این هم محل قرار همیشگیمان، حالا زودتر حرفت را بگو!» منصور ساکت شد. نگاهی به دور و بر کرد و آهسته گفت: اگر حرفم یک راز باشد، آن را به چه کسی میگویی؟ ... .» این کتاب فعالیتهای خلاقانه و درک مطلب مرتبط با کتاب «باغی که بوی شعر میداد، ابوالقاسم فردوسی» است.
دفتر قصه: خرگوش باهوش، اولیها
معرفی کتاب
کتاب «قصّههای مثنوی، خرگوش باهوش» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: «شیر با عصبانیت گفت: «بگو چه گفت؟» خرگوش با ترس گفت: «حرف بدی زد قربان. نمیتوانم آن را بگویم.» شیر که حالا از جایش بلند شده بود، دوباره داد زد: «نترس. هرچه گفت به من بگو!» خرگوش هم سرش را پایین انداخت و گفت: «شیر بزرگ گفت، برو به آن شیر ترسو بگو زودتر از جنگل برود. از امروز من همهکاره هستم!» این کتاب فعالیتهای خلاقانه و درک مطلب مرتبط با کتاب «خرگوش باهوش» است.
ماجراهای رستم: بازگشت سائول
معرفی کتاب
جلد پنجم از مجموعه کمیکهای ماجراهای رستم با نام «بازگشت سائول» است. ساختار دفاعی بدن سائول، باعث شده است از مرگ جانِ سالم به در ببرد و حالا تشنهتر از گذشته به دنبال کشتن رُستم در مازندران راه افتاده است. امّا برخلاف تصورش، او تنها موجودی نیست که دنبال رُستم است… موجودِ زخم خوردهتر دیگری هست که با صبر پیش میرود و دنبال فرصت مناسب است که دَمان از روزگار رُستم در بیارود… موجودی که آرام آرام دارد قویتر میشود… موجودی به نام اَکوجادو
ماجراهای رستم: در زنجیر
معرفی کتاب
جلد چهارم از مجموعه کمیکهای ماجراهای رستم با نام «در زنجیر» است. در این کتاب مصور، داستان با صحنهای غیرمنتظره آغاز میشود: رستم شکستخورده، زخمخورده و اسیر شده است. دشمنان جدید با زنجیرهای واقعی و روانی، قهرمان افسانهای ما را به بند کشیدهاند. اما این پایان ماجرا نیست. او باید از دل تاریکی، تحقیر و فشار، دوباره برخیزد. در حالی که مردم چشم به راه او هستند، رستم باید ثابت کند که شکست، پایان کار نیست. بلکه یک آغاز دیگر برای نجات، اتحاد و شجاعت است. این بار رستم شکستناپذیر نیست؛ اما شکست باعث فروپاشی او نمیشود. رستم با زور بازو از زنجیر رها نمیشود، بلکه با صبوری، هوش، و کمک دیگران راه نجات را مییابد. مسائل مهمی مثل رهایی از احساس ناتوانی، فریب دشمن، اهمیت حمایت جمعی، و رهایی از تحقیر در قالب داستانی فانتزی و مصور روایت شدهاند.
ماجراهای رستم: شکستناپذیر
معرفی کتاب
جلد سوم مجموعه ماجراهای رستم با عنوان «شکستناپذیر» است که نهتنها داستانی پرحادثه دارد، بلکه با مفاهیمی پرمعنا، پیامهایی اخلاقی و فرهنگی را منتقل میکند. رستم و یارانش راهی سرزمینی سرد و یخزده میشوند؛ جایی که چالشهای تازهای در انتظار آنهاست. دیگر خبری از جادو و درختان نیست. اکنون با دشمنانی مجهز، خیانتکارانی پنهان و خطراتی مرگبار روبهرو هستند. در پایان این سفر، رستم باید با هیولایی سهمگین از اعماق دریا مقابله کند؛ موجودی شکستناپذیر که فقط با تدبیر، وفاداری و شجاعت قابل مهار است. شخصیت رستم در این جلد، قوی، صبور و تصمیمگیرنده است. پیامهای تربیتی که کودک از این کتاب دریافت میکند: مقاومت در برابر شرایط سخت است.
ماجراهای رستم: قلمرو اَکومن
معرفی کتاب
«قلمرو اکومن» اولین جلد از مجموعهی داستانی و تصویری «ماجراهای رستم» است؛ یک کمیکبوک تمامرنگی که با اقتباسی آزاد از شاهنامهی فردوسی، داستانی ماجراجویانه و قهرمانمحور را روایت میکند. در این جلد، رستم پس از بازگرداندن پادشاه، وارد سرزمینی ناشناخته بهنام قلمرو اکومن میشود؛ سرزمینی تاریک و رمزآلود که تحت سلطهی دیوی سفید و نیروهای اهریمنی است. این سرزمین نمایندهای از شرارت، ناامیدی و جادوهای تاریک است و رستم با همراهی مردم، حیوانات و دوستانش، سفری برای نجات آن آغاز میکند. رستم، به عنوان یک قهرمان اسطورهای ایرانی، در این داستان فقط برای نبرد و قدرت نمیجنگد. او برای مردم، برای عدالت و برای امید وارد میدان میشود.
قصههای مثنوی، اژدهای مرده
معرفی کتاب
کتاب «قصههای مثنوی، اژدهای مرده» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: اژدهایی که روی زمین افتاده بود، با طنابهای کلفتی بسته شده بود. بعضیها هنوز از دیدن چیزی که مقابلشان بود، چشمان خود را میمالیدند. باور کردنش برای آنها سخت بود. تک و توک از میان مردم با صدای آرام و بریده میگفتند: ـ مارگیر ما را جادو کرده است! ـ چنین چیزی ممکن نیست! ـ شاید همگی خواب میبینیم! مارگیر کلاه پشمی خود را داخل جمعیت میچرخاند و میگفت: «بنازم به کرم شما! بدهید در راه خدا! من زندگیام را در شکار این اژدها به خطر انداختم.»
داستان بوستان: یک مورچه، هزار گندم
معرفی کتاب
این کتاب نُه داستان از بوستان سعدی را با زبانی ساده ارائه میدهد. در کنار هر داستان، بخشی از شعر مربوط به آن هم آورده شده است. داستان «یک مورچه، هزار گندم» درباره پیرمردی است که کیسهای گندم میخرد و به خانه میبرد؛ اما همینکه مقداری از گندم را در سینی میریزد، مورچهای را میبیند که میان گندمها به اینسو و آنسو میدود. مورچه از لانهاش دور شده و ترسیده است، پیرمرد... .
قصّههای مثنوی، خرگوش باهوش
معرفی کتاب
کتاب «قصّههای مثنوی، خرگوش باهوش» یک اثر داستانی است که از داستانهای مثنوی معنوی اقتباس شده است. این کتاب با زبانی ساده و روان، داستانهای آموزنده و جذاب مثنوی را برای کودکان بازگو میکند. در کتاب میخوانیم: «شیر با عصبانیت گفت: «بگو چه گفت؟» خرگوش با ترس گفت: «حرف بدی زد قربان. نمیتوانم آن را بگویم.» شیر که حالا از جایش بلند شده بود، دوباره داد زد: «نترس. هرچه گفت به من بگو!» خرگوش هم سرش را پایین انداخت و گفت: «شیر بزرگ گفت، برو به آن شیر ترسو بگو زودتر از جنگل برود. از امروز من همهکاره هستم!»