Skip to main content

سیرک سیاه

معرفی کتاب
دنیای تخیل داستان‌ها می‌تواند آموزنده هم باشد. کتاب حاضر داستانی تخیلی است از حیواناتی که اسیر شعبده‌باز بدجنس سیرک شده‌اند. قهرمان شجاع داستان با احساس حفاظت از حیوانات به نجات آن‌ها می‌شتابد و موفق می‌شود. این داستان ذهن خلاق کودک را به اندیشیدن دربارۀ محیط زیست و حیوانات آن تشویق می‌کند.

جادوگرها

معرفی کتاب
قهرمان داستان پسربچه‌ هفت‌ساله‌ای است که بعد از کشته شدن پدر و مادرش در حادثه رانندگی، با مادربزرگش زندگی می‎کند. مادربزرگ قصه‌گوی فوق‎العاده‌ای است و برای پسرک از جادوگرها می‎گوید. او معتقد است که جادوگرها در اطراف ما هستند و با ما زندگی می‎کنند؛ سپس راه‌های تشخیص جادوگرها را از آدم‌های عادی توضیح می‎دهد. جادوگرها همیشه دستکش به دست دارند، آن‎ها همیشه کلاه‌گیس می‌گذارند؛ چون کچل هستند، جادوگرها بینی بزرگی دارند تا بتوانند بو بکشند، آن‌ها چشم‌های متفاوتی دارند، جادوگرها... .

پترا

معرفی کتاب
هیچ‌چیز نمی‌تواند «پترا» را تکان بدهد. نه باد و بوران و نه زمان. او هیچ‌جا نمی‌رود، همه نزد او می‎آیند. او مثل یک کوه، غول‌آسا و قدرتمند و باشکوه است؛ اما شاید او یک سنگ‌ریزه باشد یا تخم یک پرنده؛ البته تخمی صاف و درخشان که ممکن است تبدیل به یک اژدها شود یا یک پنگوئن. شاید هم پترا، سنگ رودخانه باشد! هیچ‎کس نمی‎داند که او فردا به چه‌چیزی تبدیل می‎شود.

حوصله‌ام سر‌رفته!

معرفی کتاب
قهرمان داستان، کودکی است که حوصله‌اش سر رفته است و نمی‌داند چه کار کند تا اینکه با یک سیب‌زمینی روبه‌رو می‌شود. سیب‌زمینی هم حوصله‌اش سر رفته است! سیب‌زمینی از فلامینگوها خوشش می‌آید؛ اما آنجا فلامینگویی نیست. سیب‌زمینی فکر می‎کند بچه‌ها حوصله‌سربر هستند و کودک می‎خواهد ثابت ‎کند که این‌طور نیست، چرا؟ چون بچه‌ها می‎توانند بچرخند، بپربپر کنند، لگد بزنند، روی دستشان راه بروند،... ؛ اما همه این‌ها از نظر سیب‌زمینی حوصله‌سربر است تا اینکه... .

بیلو سبیلو

معرفی کتاب
"بیلو" کودکی است که با سبیل به دنیا می آید. او ابتدا شروع می کند به انجام دادن کارهای خوب مثل رام کردن گاوهای وحشی، نگه داری از گله، مراقبت از حیوانات زخمی و .... سپس که سر سبیلهایش به بالا تاب می خورد کارهای بد انجام می دهد و این مساله باعث می شود او در تختش زندانی شود وقتی که از کارهایش پشیمان می شود، مادرش بیلو را نجات می دهد.

جادوگر ترسو

معرفی کتاب
در دامنه کوه سیاه، زیر درخت کاج، خانه بسیار کجی بود که در آن جادوگری زندگی می‎کرد. جادوگر از هیچ‌چیز نمی‎ترسید به جز تاریکی. او هر سال، در شب جشن جادوگرها سرماخوردگی را بهانه می‎کرد و به رختخواب می‌رفت و... . سرانجام روزی تصمیم گرفت بر ترسش غلبه کند. در کتابی قدیمی خوانده بود، برای از بین بردن ترس، باید هفت چیز داشته باشد؛ پر جغد، گوش خفاش، ریشه گل شب‌بو، سنگ‌ریزه‌ای از ماه، ریش روح، قلب قورباغه و یک دسته موی آدم ترسیده. جادوگر با سختی همه این‌ها را آماده کرد و... .

یک، دو، سه، چیلیک

معرفی کتاب
«قوربالو» بچه قورباغه‎ای است که می‎خواهد بداند در بچگی چه شکلی بوده است. مادرش عکسی را که به دیوار آویزان است، نشان می‎دهد؛ اما در آن عکس چندین بچه قورباغه است. قوربالو می‌خواهد بداند دقیقاً کدام‌یک از آن‌هاست. مادرش می‎گوید در بچگی شکل دیگری بوده است؛ اما چه شکلی؟ او به سراغ آقای عکاس می‎رود و عکسی را که برای کارت شنا گرفته است، می‌خواهد. آقای عکاس سرش شلوغ است و امروز و فردا می‎کند تا اینکه قوربالو ناامید می‎شود؛ اما ناگهان... .

ماجراهای هیراد‌شهر: نجات شاهزاده

معرفی کتاب
در شهر زیبای «هیراد»، مردم در صلح و آرامش، کنار هم زندگی می‎کنند. سلطان این شهر عادل و مردم‎دوست است و اخلاق نیکویی دارد. ملکه بسیار مهربان و شاهزاده‌خانم بسیار زیباست. در آن سوی شهر، پشت کوه سیاه، دیو بدسرشتی زندگی می‌کند که از آرامش مردم شهر هیراد عصبانی است. دیو تصمیم می‎گیرد شادی و آرامش را از آن‌ها بگیرد. روزی مردم شهر باخبر می‎شوند که شاهزاده‌خانم زیبا ناپدید شده است. هرکس نظری دارد و پیشنهادی می‎دهد تا اینکه همایون دانشمند و معلمِ پیر، سر می‎رسد. او اتاق شاهزاده را بررسی کرده و یک سرِنخ پیدا می‎کند!

خرس و عسل

معرفی کتاب
عسل حسابی شیرین و زیاد شده است و دیگر دلش نمی‌خواهد در کندو بماند. او از زنبور می‎خواهد اطراف را بگردد و خرس یا آدمی را پیدا کند که بیاید و او را بخورد. زنبور دوست دارد خرس بیاید؛ چون آدم‌ها به خوردن عسل تقلبی عادت کرده‎اند. او خرسی را پیدا می‎کند و زیر گوشش وزوز می‎کند که وقتش رسیده... . خرس کندو را پیدا می‎کند و تمام عسل را می‎خورد و به امید اینکه زنبور دیگری از راه برسد، دوباره می‎خوابد!

فرانکلین و جشن هالووین

معرفی کتاب
فرانکلین به همراه دوستانش قرار است در جشن هالووین شرکت کنند. آنهادر این جشن بازی می کنند، هدیه می گیرند و مسابقه می دهند و با پوشیدن لباسهای عجیب و غریب سعی می کنند با هم رقابت کنند و همدیگر را شناسایی کنند. فرانکلین با یک روح آشنا می شود که بالای سر او و دوستانش پرواز می کنند . آنها نمی توانند او را شناسایی کنند، تا اینکه اتفاقی می افتد!