سیرک قوطیهای پرنده
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه دوازدهجلدی «قصههای روز» است و شامل ۳۱ داستان کوتاه. تمامی داستانها در سرزمینی خاص رُخ میدهد و شخصیتهای ثابتی دارد. «عرعرخان»، «جیجی جارموش»، «قوقولخان»، «دُم سیاه»، «رادین»، «گلاره» و «قوروغ»، از جمله این شخصیتها هستند. در شهر دوری، مرد خوشبختی زندگی میکند، به نام «عمو یویو». او عموی واقعی هیچکس نیست و همیشه جیب پالتویش پر از شکلات عسلی و آبنباتقیچی است. عصرها تو شهر راه میرود و به بچهها قاقالی میدهد تا اینکه در نیمهشبی تابستانی، مرگ در خانهاش را میزند و ... .
سرزمین خوراکیهای خوشمزه
معرفی کتاب
این کتاب دربردارنده ۳۱ داستان است که برای روز و بیداری نوشته شدهاند. همه داستانها درباره شهر کوچکی به نام «پای سیب» است، شهری با خانههای سفید و کوتاه، با شیروانیهای پرتقالی و گردویی و آلبالویی. در این شهر نقُلی، مادر «فیرینی»، سالهاست که شیرینی میپزد؛ اما او تنهاست و به غیر از مشتریهایش هیچکس را ندارد تا اینکه... . شهردار این شهر یک پیراشکی کرمدار چاق و چله است! کلانترش یک کلم! و هواشناسش آقای ژله!
سیاره شگفتانگیز
معرفی کتاب
این کتاب شامل ۳۱ داستان برای روز است. «اتاقکِ راننده سبیل سفید»، «ململِ پشمالوی سبز»، «سنگریزههای خواب» و «آرزوهای ماهیگیر ماه»، نام برخی از این داستانهاست. تمامی داستانها درباره سیارهای شگفتانگیز و ساکنان آن است. «اتاقک راننده...»، درباره راننده این سیاره است که هرجا دلش بخواهد، سیاره را میبرد. «ململِ پشمالوی...»، داستان دایناسور سبز و پشمالویی است که آزمایشهای دانشمند سیاره را یادداشت میکند و از اختراعهای او عکس میگیرد. «سنگریزههای....»، قصه پوپکی را بازگو میکند که خوابش نمیآید و... .
قلعه جادوگران چهلگیس
معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل ۳۰ داستان است. داستانهایی برای روز و بیداری! تمامی داستانها درباره یک قلعه سنگی است که در یک نیمهشب سرد پاییزی، خانواده «چنگیسِ چهلگیسِ» جادوگر وارد آن میشوند. آنها با یک کدوی بزرگ نارنجی آمدهاند و از آقای «پیاله» که یک جغد است، میخواهند در را برایشان باز کند؛ اما آقای پیاله معتقد است که اگر آنها جادوگر هستند، باید خودشان در را باز کنند و... . به این ترتیب، آقای چنگیس همراه خانواده پنجنفری خود وارد قلعه میشود. او همراه همسرش، «گیسو»، سه دخترش، «فرنگیس»، «شبگیس» و «کلاهگیس»، مستخدمش، معلم سرخانه بچهها و آشپزش آمده است.
رودخانه سرزمین دور
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی ۳۱ قصه است که برای روز نوشته شدهاند. داستانهایی پرهیجان که برای بیداریاند. «نامهای برای لکلکها»، «آب آلبالو یا ستاره»، «گروه نجات»، «قلب یخی رودخانه» و «یک دوست نازنین»، نام برخی از این داستانهاست. همه داستانها درباره رودخانهای در سرزمینی دور است که کسی نمیداند از کدام کوه میآید و به کدام دریا میریزد. کنار این رودخانه، روی درختی، دو کرم صورتی زندگی میکنند، دو کلاغ که با هم خواهر و برادرند، صدفی با مروارید توی دلش، یک اسب آبی و... . لازم به ذکر است که هر داستان برای یک روز از یک ماه نوشته شده است.
جنگل رازآلود
معرفی کتاب
۳۱ داستان این کتاب درباره جنگل رازآلود است. در این جنگل حیوانات و گیاهان مختلفی زندگی میکنند. پشهکوچولو برای کاری به جنگل آمده است که با قورباغه، جادوگر جنگل، آشنا میشود و... . با اولین باران پاییزی، درخت چنار کنار دریاچه میرود، ریشههایش را در آب میگذارد و... . شانهبهسر موهای همه را شانه کرده و حالا حوصلهاش سر رفته است، مادرش او را به سراغ درخت بید میفرستد... . شیر همیشه غصهدار است و با گیتارش آهنگهای غمگین مینوازد و... .
کوه تک و چند تا گندهبک
معرفی کتاب
این کتاب شامل ۳۰ داستان پرهیجان برای روز و بیداری است. تمامی داستانها درباره کوهی به نام «تک» است، کوهی که دیوها و پریها در آن زندگی میکنند، از بچهغولی به نام «لولا» که خجالتی است تا «شهرآشوب» که زیباترین غول بیشه پای کوه است. از «شولا» و «مارشولا» که دوقلو هستند تا «اخوان» که میترسد شیشه عمرش بشکند. از خانم «کلهچین» که یک دیو چاق است و دیو موهای بچهمدرسهای است تا دیوی به نام «تمیزکن» که از صبح تا شب پشهها، برگهایی را که باد میآورد و هر آشغال دیگری را جمع میکند.
مدرسه شبانهروزی هیچ تا پوچ
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی سی داستان به هم پیوسته برای روز و بیداری است. «نمنمه لرزوانی و پرنده نقرهای»، «لکلکِ برج ساعت»، «فقط برای یک جیب سوراخ»، «نینجا در مدرسه» و «در جستوجوی دولپی»، نام برخی از این داستانهاست. «اوایل شایع شده بود که مدیر مدرسه، آقای «چشمشب»، همهجای مدرسه جاسوس دارد که کارهای بچهها را به او گزارش دهند. بچهها فکر میکنند او موقع راه رفتن، سرش را میچرخاند و همهجا را میبیند. بعضیها هم میگویند کنار سرش چشم دارد! بیشتر بچهها از مدیر میترسند؛ اما هیچکس به اندازه «نمنمه لرزوانی» از او نمیترسد.»
درخت بخشنده
معرفی کتاب
درخت و پسرک با هم دوست هستند. پسرک هر روز نزد درخت میرود. او با برگهای درخت برای خود تاج درست میکند، از تنه درخت بالا میرود، با شاخههایش تاببازی میکند، از سیبهایش میخورد و وقتی خسته میشود، زیر سایهاش میخوابد. درخت و پسرک از بودن با هم بسیار خوشحال هستند. سالها میگذرد، حالا پسرک مرد جوانی شده است. او غمگین است و حوصله بالا رفتن از درخت را ندارد. پسرک به پول احتیاج دارد. درخت سیبهایش را به او میدهد تا بفروشد و شاد باشد. مدتی بعد دوباره مرد جوان بازمیگردد. او باز هم غمگین است و درخت... .
زمانی که همصحبت فریدا بودم
معرفی کتاب
«مینا»، «مانی»، «محسن» و «پریسا» به خانه مادربزرگ میروند؛ اما او به مسافرت رفته است و فقط دایی «سامان» در خانه است. دایی سامان یک کارتن پر از صفحههای گرامافون قدیمی به بچهها میدهد. با شنیدن صدای نوجوانی دایی سامان روی صفحهها، بچهها به ماجرای سفر او به مکزیک و دیدارش با «فریدا» (نقاش مکزیکی)، پی میبرند. در این سفر «لوئیس بونوئل» دایی و فریدا را همراهی میکند. آنها به جنگلی عجیب میروند و از معابد آزتکها سردرمیآورند!