کی به پارک میرویم
معرفی کتاب
"کاملیا" میخواهد سرسرۀ جدیدی را که در پارک نصب کردهاند، ببیند. مادرش تصمیم میگیرد عصر به همراه پسرخالۀ کوچک کاملیا به نام "مارتین" به پارک بروند. کاملیا با خودش فکر میکند مارتین هنوز آنقدر بزرگ نشده است که بتواند سوار سرسره شود. آنها به پارک میرسند و با بالا رفتن از پلههای سرسره، پاهای کاملیا شروع به لرزیدن میکنند. کاملیا تصمیم میگیرد به پایین برگردد اما بچههای زیادی پشت سر او و مارتین ایستادهاند و راه برگشت بسته است. ناگهان مارتین یک فکر خوب به سرش میزند.
کاملیا میخواهد تلویزیون نگاه کند
معرفی کتاب
"کاملیا" هر روز بعد از بیدار شدن، قبل از هر کاری تلویزیون را روشن میکند و ساعتها برنامههای آن را میبیند. مادر و پدرش که دیگر حسابی از دست رفتار او عصبانی شدهاند، یک راه چاره پیدا میکنند. خریدن یک زمانسنج. همان چیزی که مادربزرگ هم برای فراموش نکردن شیرینیهای در حال پختن توی فِر از آن استفاده میکند. اما این وسیله چه کمکی میتواند به کاملیا بکند تا کمتر تلویزیون ببیند؟
کاملیا به مدرسه میرود
معرفی کتاب
چند روز دیگر زمان شروع مدرسه میرسد و "کاملیا" با شوق وسایلش را آماده میکند. او اولینبار نیست که به مدرسه میرود و دلش برای تمام دوستانش تنگ شده است. پسرخالۀ کاملیا، "مارتین" هم قرار است به همان مدرسه بیاید. اما مارتین تا به حال مدرسه نرفته است و هنوز کمی میترسد. کاملیا قول داده است هوای پسرخالهاش را داشته باشد. روز اول است و...
کار اشتباه کاملیا
معرفی کتاب
یک کیک خوشمزه در یخچال است اما "کاملیا" اجازه ندارد به آن دست بزند؛ چون پدر آن را برای مهمانانی درست کرده است که شب به خانۀ آنها میآیند. اما مگر کاملیا چقدر میتواند صبر کند؟ انگشتش را به طرف کیک میبرد تا کمی از خامۀ صورتی آن را بچشد. انگار خیلی خوشمزه است. میخواهد فقط کمی دیگر از آن را بخورد که ناگهان یک سوراخ بزرگ روی کیک ایجاد میشود و...
نمیخواهم به دکتر بروم!
معرفی کتاب
"کاملیا" مریض شده است و باید به دکتر برود. اما او از آمپول زدن میترسد. برای همین فکر میکند شاید بتواند "خرسی" را به جای خودش بفرستد. تازه خرسی آبنبات دوست ندارد و آبنباتهایی را که قرار است دکتر بعد از آمپول زدن به او بدهد، برای کاملیا میآورد. اما خرسی که مریض نیست. شما فکر دیگری به ذهنتان نمیرسد؟ شاید هم آمپول آنقدرها که کاملیا فکر میکند، ترسناک نباشد.
شیوههای ترویج کتابخوانی
معرفی کتاب
در این کتاب، روشهایی برای تشویق دانشآموزان به کتاب خواندن و شیوههای ترویج کتابخوانی مطرح شده است. کارشناسان دلایل متفاوتی برای پایین بودن سطح مطالعه برشمردهاند که در این کتاب بررسی میشود؛ از آن جمله میتوان به تک کتابی بودن نظام آموزش و پرورش، بیاطلاعی خانوادهها از اهمیت کتابخوانی و نقش آن در زندگی فردی و اجتماعی، پرهیز صدا و سیما و رسانهها از تبلیغ در این زمینه و کمبود فعالیتهای ترویجی اشاره کرد. نویسنده همچنین مواردی چون تنوع در خواندن، تلفیق کتابخوانی و هنر، برگزاری تور کتابگردی، دیدار با نویسندگان و رویدادهای فرهنگی را به عنوان راهکارهایی برای مشکل یاد شده مطرح کرده است.
انوره و منوره
معرفی کتاب
کتاب حاوی یازده شعر کوتاه است که از زبان دختربچهای بیان میشود. شعرها موضوعهای مختلفی دارند که از آن جمله میتوان به شعر «سنجاقک»، «خیارشور»، «غولغولی» و «کادو» اشاره کرد. در شعر «نقارهخانه»، کودک آرزو میکند که به جای خادم حرم باشد و بتواند نقاره بزند و در شعر دامن پفپفی، با داشتن دامنی پر از گلهای زیبا، خود را مثل بهار میبیند.
ماجرای شی واوای قُلدر
معرفی کتاب
«کارآگاه کرگدن»، «طوطی پلیسه» را مأمور میکند تا از پچپچها و حرف و حدیثهای باغ وحش سر دربیاورد. بعد از ساعتها انتظار، طوطی از راه میرسد و چیزهایی درباره کلمه اضطراب میگوید؛ اما کارآگاه معنی این کلمه را نمیداند و طوطی هم از خستگی خوابش میبرد. کارآگاه کرگدن تصمیم میگیرد خودش ماجرا را پیگیری کند.
در جستجوی طوطی پلیسه
معرفی کتاب
در باغ وحش که باید جای آرام و بیدردسری باشد، اتفاقهای مرموزی رخ میدهد که «کارآگاه کرگدن» و دستیارش، «طوطی پلیسه»، به آنها رسیدگی میکنند. کارآگاه متوجه میشود که همهچیز به هم ریخته است و هیچچیز سر جایش نیست. علاوهبر اینها، سه روز است که از طوطی پلیسه خبری نیست. یعنی چه اتفاقی رخ داده است؟