Skip to main content

پرچم زیبای ایران

معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «سرزمین ایران، سرزمین ایمان» است و به پرچم ایران اختصاص دارد. شاعر ابتدا برای هر رنگ پرچم، شعری آورده و آن‌ها را به رنگ‌ چیزهای مشابهی تشبیه کرده است. به عنوان مثال، رنگ سبز را به سبزه، شبدر، ریحان و گنبدپیامبر، رنگ سفید را به گل نرگس، صبح، روشنایی و برف و رنگ قرمز را به گل لاله و خاک کربلا تشبیه کرده است. سپس نقش الله را توصیف می‎کند و بعد درباره پرچم ایران سروده است: «سبز و سرخ و سفید است، به! چه رنگارنگ مانند بهار است... .»

جک و نگرانی گنده‌بک

معرفی کتاب
«جک» منتظر روز کنسرت است تا بعد از چندین هفته تلاش سخت، برای مادرش ترومپت بنوازد؛ اما آن روز صبح، جک با نگرانی بیدار می‌شود. او تمام تلاشش را برای دور کردن نگرانی می‎کند؛ ولی موفق نمی‌شود. جک حتی نمی‌تواند درباره این موضوع با مادرش صحبت کند؛ چون کلمات مناسبی پیدا نمی‌کند. وقتی زمان رفتن به مدرسه فرا می‌رسد، او دیگر نمی‌تواند این فشار را تحمل کند و اشک‌هایش سرازیر می‌شود. ناگهان جک متوجه می‌شود که باید با نگرانی و استرسش روبه‌رو شود. او درباره نگرانی و اضطرابش به مادر می‌گوید و... .

راز درخت‌ها

معرفی کتاب
این داستان درباره مردی است که درخت‌های خیابان را به شکل حیوانات مختلف تزئین می‌کند. اولین‌بار سرو کله یک جغد در حیاط خانه ویلیام پیدا می‌شود. در روزهای بعد یک خرگوش دوست‌داشتنی کنار طوطی‌ای زیبا و کمی آن‌طرف‌تر یک فیل بازیگوش. شبی ویلیام مرد باغبان را می‌بیند و با او وارد پارک «گریم‌لاچ» می‌شود. آن‌ها تا صبح کار می‌کنند. روز بعد ویلیام با سر و صدای افرادی بیدار می‌شود که با خوشحالی در پارک گردش می‌کنند و... .

چرا من گورخرم؟

معرفی کتاب
گورخر جوان و کنجکاو دلش می‌خواهد همه چیز را بداند. او سوال‌های زیادی دارد و بزرگ‌ترین سوالش این است که گورخرها سفیدند با خط‌های سیاه یا سیاه‌اند با خط‌های سفید؟ گورخر به شدت به فکر فرو می‌رود، طوری که حتی در خواب‌هایش هم خود را در رنگ‌های مختلف می‌بیند. گورخر دوست دارد برای یک تغییر کوچک هم که شده، راه‌راه نباشد؛ اما با از بین رفتن خط‌ها هم نمی‌تواند سوالش را جواب دهد. آیا گورخر می‌تواند هویت خود را پیدا کند؟

سوغاتی

معرفی کتاب
این کتاب دربردارنده هشت شعر کودکانه است. خواندن قرآن و حفظ کردن آن، پختن نذری، حجاب، نماز خواندن و آداب آن، عزاداری‌های مذهبی و سوغاتی دادن، از جمله موضوعات این اشعار است. در شعر «آش»، کودکان می‌آموزند که بعد از پخش کردن نذری، همسایه‌ها می‌توانند با گذاشتن هدیه‌ای، مثل گل یا نبات، داخل ظرف نذری، محبت خود را به نذری‌دهنده ابراز کنند.

هیولای هزاردندان

معرفی کتاب
شاهزاده‌خانم «ماگنولیا» خیلی خسته است؛ چون تمام شب با هیولاها جنگیده است. دقیقاً زمانی که می‌خواهد بخوابد، صدایی می‌شنود. شاهزاده‌خانم لباس سیاهش را می‌پوشد و به چراگاه بزها می‌رود. هیولای هزاردندان آنجاست و می‌خواهد همه بزها را بخورد. ماگنولیا از او می‌خواهد که به سرزمین هیولاها بازگردد؛ اما هیولا او را در دستش می‌گیرد و دهانش را باز می‌کند؛ ولی در همین موقع یک نفر دُم هیولا را می‌کشد و... .

مهمان فضول

معرفی کتاب
دوشسِ «موبرجی»، مهمان شاهزاده‌خانم «ماگنولیا» است. آن‌ها در حال خوردن شکلات داغ و کیک فنجانی هستند که انگشتر شاهزاده‌خانم به صدا در‌می‌آید. دوشس که خیلی دلش می‌خواهد راز ماگنولیا را کشف کند، کنجکاو می‌شود؛ اما شاهزاده‌خانم بهانه‌ای می‌آورد و به سرعت از آنجا دور می‌شود. او به مخفی‌گاهش می‌رود، لباس صورتی‌اش را درمی‌آورد، لباس سیاهش را می‌پوشد و از توی تونل مخفی‌اش سُر می‌خورد و پایین می‌رود؛ زیرا او شاهزاده سیاه‌پوش است که با هیولاها مبارزه می‌کند!

من و تو بدون خط فاصله

معرفی کتاب
این کتاب با زبان شعر، جشن تکلیف را برای کودکان توضیح می‌دهد. شاعر حمایت پدر و مادر و خواهر قهرمان شعرش را که دختری نُه ساله است، نشان می‌دهد و برخی از احکام عبادی این دوره را معرفی می‌کند. خداوند در این شعر، ملموس‌تر از گفته‌هاست؛ چراکه با کودکان دوست و همبازی آن‌هاست. به همین دلیل کودکان به خوبی می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند.

پری دریایی

معرفی کتاب
کتاب حاضر در قالب شعر، حجاب را برای کودکان توضیح می‌دهد. شاعر با بیان سختی‌های رعایت حجاب، کودکان را با ویژگی‌های مثبت آن آشنا می‌کند. قهرمان داستان دختر کوچکی است که به سن تکلیف رسیده است و در عالم رویا با پری دریایی روبه‌رو می‌شود و با او به اعماق دریا می‌رود تا با دیدن مرواریدی که در دل صدف پنهان است، به اصل حجاب و درستی آن پی ببرد.

دزد و شپش

معرفی کتاب
کتاب حاضر از مجموعه کتاب‌های «قصه‌های ایرانی برای بچه‌های ایرانی» است و از کتاب «مرزبان‌نامه» اقتباس شده است. این داستان درباره دزدی است که می‌خواهد برای دزدی به قصر پادشاه برود. این موضوع ذهن دزد را مشغول کرده است و دلش می‌خواهد آن را با کسی در میان بگذارد؛ ولی هیچ دوستی ندارد. بنابراین، موضوع را به شپش می‌گوید و خیالش راحت است که شپش نمی‌تواند حرف بزند و راز او را فاش کند. در ادامه داستان اتفاقاتی رخ می‎دهد که باعث می‌شود دزد دستگیر شود. او به این نتیجه می‌رسد که: «دیگر رازم را به هیچ‌کس نمی‌گویم؛ حتی به یک جانور کوچک بی‌زبان!»