Skip to main content

پاستیل‌های بنفش

معرفی کتاب
جکسون در خانواده‌ای چهار نفره زندگی می‌کند. پدر جکسون بیمار است و مادرش پیشخدمت رستوران‌های مختلف. آن‌ها زندگی سختی دارند و بارها و بارها مجبور شده‌اند که دار و ندارشان را بفروشند و در ماشین زندگی کنند. جکسون خود را فردی منطقی می‌داند؛ اما حضور دوست خیالی‌اش «کرنشا» که گربه‌ای گنده است، جکسون و خانواده‌اش را دچار مشکل کرده است. این بار نیز در اوج مشکلات، کرنشا ماجراهای عجیبی خلق می‌کند.

ماهی چاق گنده من که زامبی شد: نجات زامبی ماهی

معرفی کتاب
برادر بزرگ تام، مارک به یک‌باره به دانشمند بدجنسی تبدیل می‌شود که با انجام آزمایش‌های گوناگون، ماهی قرمز را مسموم کرده و با شوک باتری دوباره او را به زندگی باز می‌گرداند و او را فرانکی صدا می‌کند؛ اما فرانکی دیگر یک ماهی معمولی نیست. او به ماهی‌ای تبدیل شده که قدرت هیپنوتیزم‌کننده دارد و قصد دارد انتقام خود را از مارک بگیرد.

پشت و رو

معرفی کتاب
«رایلی» دختر شاد و سرحالی است که به علت تغییر شغل پدرش مجبور است از همه چیزهایی که دوست دارد دست بکشد و به محل جدیدی برود و این کار برای او خیلی سخت است. رایلی غمگین است و حوصله هیچ کاری را ندارد. احساسات او (غم، شادی، ترس ... ) تصمیم می‌گیرند با کمک هم کاری کنندتا رایلی به زندگی عادی بازگردد.

من و داداش رباتم

معرفی کتاب
این داستان، زندگی واقعی روبات‌ها را روایت می‌کند. سامی و خانواده‌اش در خانه‌ای زندگی می‌کنند که پر از روبات‌های گوناگون است. مادر سامی تصمیم گرفته که یک روبات جدید برای او بسازد؛ اما سامی اصلاً از این کار خوشش نمی‌آید. آشنایی با زندگی روبات‌ها یکی از اهداف این داستان است.

جزیره‌ی دکتر لیبریس

معرفی کتاب
بیلی قرار است تابستان را همراه مادرش در خانه دکتر لیبریس بگذراند. مکانی که نه تلویزیون دارد، نه تبلت. بیلی با ورود به خانه دکتر، به سراغ کتابخانه می‌رود؛ اما کتاب‌های کتابخانه، اتفاقات عجیبی را در اطراف بیلی رقم می‌زنند. کشف علت آن اتفاقات ماجرا‌های این داستان را شکل می‌دهد.

استرمانت و برق دزدک‌ها

معرفی کتاب
الکساندر، پسر کوچکی است که از نور خورشید دوری می‌کند. چشمان او در تاریکی به‌خوبی می‌بیند. الکساندر به‌تازگی متوجه شده است که چراغ‌های مدرسه بی‌دلیل خاموش می‌شوند و بچه‌ها به هر وسیله برقی که دست می‌زنند، دچار برق‌گرفتگی می‌شوند. او قصد دارد با قدرتمندترین هیولای برق‌دزد مبارزه کند.

حمله برفیولاها به اردوی تابستانی

معرفی کتاب
این داستان پر از هیولاست. «الکساندر» و «ریپ» و «نیکی» برای تعطیلات به اردوگاه «گلومی» می‌روند که در جنگل قرار دارد تا مهارت‌های زنده ماندن در طبیعت را بیاموزند؛ اما جنگل ترسناک است و بچه‌ها با اتفاق‌های عجیبی روبه‌رو می‌شوند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند به جنگ هیولاها بروند.

فرار هیولای مومیایی از موزه

معرفی کتاب
الکساندر و هم‌کلاسی‌هایش به اردوی شبانه در موزه استرمانت می‌روند و در آنجا با صحنه‌های عجیبی روبه‌رو می‌شوند؛ دزدیده شدن عقرب یاقوتی، راه رفتن مومیایی تاولی و... . بچه‌ها فکر می‌کنند که الکساندر خیالاتی شده ، اما او مطمئن است که این اتفاقات رخ داده است. به‌همین دلیل تلاش می‌کند تا از حقیقت ماجرا آگاه شود.

شوکولاسور ظاهر می‌ شود!

معرفی کتاب
الکساندر داخل گودالی می‌افتد که در آن ردپای هیولایی وجود دارد. او تصور می‌کند آن ردپا متعلق به یک موش پاگنده است؛ اما حوادث و مدارک به‌دست آمده نشان می‌دهد که آن ردپا متعلق به موش نیست. الکساندر به‌دنبال کشف حقیقت و مبارزه با هیولای واقعی است.

در دام سبزیجات آدم‌خوار

معرفی کتاب
الکساندر در اتفاقی عجیب متوجه می‌شود که تمامی اشیای اطرافش به هیولا تبدیل شده‌ و حالا وارد مدرسه شده‌اند؛ چراکه برنامه غذایی مدرسه تغییر کرده است و هم‌کلاسی‌هایش بی‌دلیل گریه می‌کنند. الکساندر این‌بار هیولا‌ها را در شکل سبزیجات غول‌پیکر می‌بیند. او برای نجات مردم شهرش به جنگ با آدم‌خوارها می‌رود.