Skip to main content

نرمولک بی‌ادب

معرفی کتاب
دختر کوچولو یک تکه ابر را می‌گیرد و با خود به خانه می‌برد. ابر هر کاری می‌کند، دختر کوچولو آن را رها نمی‌کند. او می‌خواهد با ابر بازی کند و آن را به رختخواب می‌برد. صبح که دختر کوچولو از خواب بیدار می‌شود، مادر نگاهی به تشک او می‌اندازد و عصبانی می‌شود؛ ولی آخر چرا؟

خوابِ آبی

معرفی کتاب
«مرجان» و دریا دوستان قدیمی هستند. مرجان از بچگی کنار دریا بزرگ شده است و همیشه با دریا درد دل کرده؛ ولی دریا هیچ‌ وقت جواب مرجان را نداده است. مرجان با دریا قهر می‌کند؛ ولی باز هم شب، وقتی همه خواب هستند، کنار دریا می‌رود و گریه می‌کند که ناگهان یک پری دریایی ظاهر می‌شود.

ماهی سفره‌ی عید

معرفی کتاب
«منگوله‌مو» برای عید نوروز یک ماهی قرمز دارد. او هر روز برای ماهی‌اش شعر و قصه می‌خواند. ماهی بزرگ می‌شود و منگوله‌مو، آن را توی حوض می‌اندازد و هر روز برایش لالایی می‌خواند. ماهی بزرگ‌تر می‌شود و منگوله‌مو آن را توی چشمه می‌اندازد. دوباره ماهی بزرگ‌تر می‌شود و منگوله‌مو آن را به دریا می‌برد و ماهی قرمز، خوشحال می‌شود.

فسقلی

معرفی کتاب
هیچ‌کس «انار» کوچولو را نمی‌چید. او خیلی صبر کرد تا شاید بزرگ شود؛ ولی فایده‌ای نداشت. آقای باغبان همه خواهرها و برادرهایش را چید و برد؛ اما فسقلی همچنان روی شاخه ماند. سرانجام روزی آقای باغبان او را از شاخه جدا کرد؛ ولی فسقلی را کنار بقیه انارها، داخل سبد نگذاشت!

تو دیگه کی هستی؟

معرفی کتاب
گوجه فرنگی و سیب‌زمینی و فلفل، بادمجان را نمی‌شناسند و آن را به خاطر رنگ سیاهش سرزنش می‌کنند. بادمجان با ناراحتی از آن‌ها دور می‌شود؛ اما وقتی مادر به آشپزخانه می‌آید، دنبال بادمجان می‌گردد؛ چون غذا بدون بادمجان اصلاً خوشمزه نمی‌شود.

بهاره و سرزمین نقاشی

معرفی کتاب
«بهاره» دخترک مهربانی است که یک نقاشی می‌کشد و در رؤیایی شگفت‌انگیز، وارد نقاشی‌اش شده و با خرگوشی دوست می‌شود. او با حوادثی که رخ می‌دهد، متوجه می‌شود که قبل از انجام هر کاری باید جوانب آن را سنجید و بعد اقدامات لازم را انجام داد.

خالی که مال خرگوش نبود

معرفی کتاب
خرگوشِ خیاط از پارچه خال‌خالی پلنگ خیلی خوشش آمده است. خرگوش خانم لباس پلنگ را می‎دوزد؛ اما یکی از خال‌ها را برای خودش برمی‌دارد و آن را روی صورتش می‌گذارد. پلنگ اصلاً متوجه نمی‌شود که یکی از خال‌ها کم شده است؛ ولی خال روی صورت خرگوش هر روز بزرگ‌تر می‌شود تا اینکه تمام صورت او را می‌پوشاند.

عابر بانک صورتی

معرفی کتاب
مردم جلوی عابر بانک صورتی صف می‌بندند و پول می‌گیرند و به فروشگاه می‌روند. عابر بانک داخل فروشگاه می‌شود تا ببیند چه خبر است. آنجا پر از کتاب است و عابر بانک تمام پول‌هایش را می‌دهد و کتاب می‌خرد؛ ولی مردم می‌آیند و از او پول می‌خواهند. حالا او چه کار باید بکند؟

ابر مهربان

معرفی کتاب
باد با ابرهای کوچولو بازی می‌کند؛ اما ابر کوچولو همچنان دلش بازی می‌خواهد. باد ابر کوچولو را پیش ابر سیاه می‌برد. آن دو با هم گریه می‌کنند و تبدیل به قطرات باران می‌شوند. ابر کوچولو نگران است؛ ولی وقتی می‌بیند زمین با خوش‌حالی دستانش را به سمت بالا باز کرده است و به ابر کوچولو لبخند می‌زند، خودش را در آغوش زمین می‌اندازد.

قصه‌ شب‌تاب و ماه

معرفی کتاب
کرم شب‌تاب در جنگل قدم می‌زند و هوا را روشن می‌کند؛ اما او مغرور شده و فکر می‎کند زیباترین حیوان جنگل است. یک شب، کرم شب‌تاب، زیر برگی پنهان می‌شود تا جنگل تاریک بماند؛ اما ماه پرنورتر از همیشه، جنگل را روشن می‌کند و به کرم شب‌تاب می‌گوید کمک کردن به دوستان وظیفه ماست.