کلاهِ خرسون!
معرفی کتاب
«خرسون» بچهخرسی است که باد کلاهش را میبرد. همه حیوانات جنگل جمع میشوند و کلاهشان را به خرسون میدهند. باد دوباره میوزد و همه کلاهها را میبرد. حیوانات به دنبال کلاه خود میروند و میتوانند آنها را پس بگیرند. دوستان بچهخرس از او میخواهند به دنبال کلاهش برود. باد وقتی میبیند همه با خرسون هستند، کلاه او را هم پس میدهد.
پیشی کوچولو و خالهپیشی
معرفی کتاب
«گربه کوچولو» میخواهد به مهمانی برود و عجله دارد. او با کاسه آب، آبپاش و شیلنگ آب بازی نمیکند؛ چون وقت ندارد. گربه کوچولو آنها را روی زمین میاندازد و میرود. خانم گربه شیلنگ آب را در باغچه میگذارد و آبپاش را صاف میکند. گربه کوچولو هم سراغ کاسه آب میرود!!! نویسنده در روایتی کودکانه، صرفهجویی در مصرف آب را به کودکان تذکر میدهد.
حوض و ماه
معرفی کتاب
حوض بزرگ، پر از ماهی است؛ ولی شبها ماهیها میخوابند و حوض تنها میماند. یک شب ماه، بالای حوض میآید و عکسش در آب میافتد. ماه و حوض تا صبح با هم حرف میزنند. آنها دوستان خوبی هستند تا اینکه یک شب، هر چه حوض منتظر میماند، ماه نمیآید. حوض نمیداند که ماه آمده است؛ اما ابرها روی آن را پوشاندهاند. باران شروع به باریدن میکند و... .
گردالی خیلی بد
معرفی کتاب
«مورچه کوچولو» به دنبال غذاست که یک چیز گرد زردرنگ میبیند. مورچه به آن چیز یک گاز میزند و آن را به طرف لانه هُل میدهد. «مورچه تپلی»، آن چیز گرد را بو میکند و یک گاز میزند و آن را هُل میدهد. دم در انبار، «مورچه غرغرو» آن را تکهتکه میکند و یک گاز هم خودش میزند؛ ولی این چیز گرد زردرنگ چیست؟