Skip to main content

هپلی‌هپو تو مزرعه

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه غول تنبل است که هیچ کاری انجام نمی‌دهد. او فقط می‌خواهد بخوابد. یک روز پدرش که از جنگل برگشته بود و کلی کدو با خود آورده بود به او گفت: آی هپلی! کدوها رو دونه‌دونه، باید بیاری به خونه. اما هپلی‌هپو گوشش بدهکار نبود. رفت و نشست تا یک نفر پیدا شود و کدوها را برایش جابه‌جا کند. فکر می‌کنید کسی پیدا می‌شود که کارهای او را انجام دهد؟

هپلی‌هپو و یک سیب

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه‌غول تنبل است. او هیچ کاری انجام نمی‌دهد و می‌خواهد که دیگران کارهایش را انجام دهند. یک روز که زیر درخت دراز کشیده بود، سیب قرمزی روی شاخه دید. اما حوصله نداشت تا بالای درخت برود. برای همین تصمیم گرفت از کسی بخواهد تا این کار را برایش انجام دهد. اما چه کسی حاضر می‌شود کارهای خود را رها کند و برای یک بچه‌غول تنبل سیب بچیند؟

قلپ، قلپ قلوپ شد

معرفی کتاب
در این کتاب، هفت شعر موزون وجود دارد. شیوۀ بیان موضوعات در شعرها ساده است و می‌توانند سریع به خاطر سپرده شوند. تصاویر کتاب، واضح و بزرگ هستند و تمام صفحه را پر کرده‌اند. همچنین استفاده از رنگ در تصاویر بسیار است و ممکن است کودک را به خواندن و تورق کتاب علاقمندتر کند.

خنده‌ی پله پله

معرفی کتاب
این کتاب شامل هفت شعر است. این شعرها دارای زبانی موزون و کودکانه هستند و مفاهیمی مثل طبیعت، نوروز، تولد در خود دارند. تصاویر کتاب، بزرگ و پر از رنگ هستند و تمام صفحه را می‌پوشانند.

هپلی‌هپو آش می‌خواد

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" بچه‌غولی تنبل است و هیچ کاری انجام نمی‌دهد. او روزی از مادرش می‌خواهد تا برایش آش بپزد. اما اجاقشان هیچ چوبی ندارد تا دیگ آش روی آن بجوشد. هپلی‌هپو باید برود و از جنگل چوب بیاورد؛ ولی او که حوصلۀ این کارها را ندارد. برای همین تا کسی را می‌بیند از او می‌خواهد که برایش چوب جمع کند. اما هر کس یک چوب برمی‌دارد و به خانۀ خود می‌برد. حالا دیگر چوبی کنار رودخانه وجود ندارد. دیگر از آش خبری نیست.

هپلی‌هپو خواب می‌بینه

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه غول تنبل است و همیشه دلش می‌خواهد بخوابد. روزی کنار رودخانه خوابیده بود و داشت خواب‌های رنگارنگ می‌دید؛ خواب آفتاب و مهتاب، خواب کبوتر، خواب کلوچه و خواب دریا. هوا ابری شده بود و رعد و برق می‌زد. هر چقدر که دوستان هپلی‌هپو به او گفتند از کنار رودخانه برود گوش نکرد و به خواب دیدنش ادامه داد. تا اینکه وقتی مشغول دیدن خواب دریا بود احساس کرد در آن شناور است. ناگهان چشمانش را باز کرد و...

مثل پشمکه

معرفی کتاب
در این کتاب، شعرها با تصاویری ساده و تشابیهی ملموس، مفاهیمی ساده را بیان می‌کنند؛ مثلا توصیف آفتاب پاییز با الفاظی مثل نرم و شیرین، توصیف خواب مدادرنگی‌ها به خواب‌های رنگی، توضیح بعضی مراحل نان پختن و کار نانوایی به زبان ساده و تشبیه بهار و پاییز به دو شخص که به نوبت می‌روند و می‌آیند. موزون بودن اشعار، می‌تواند در سریع‌تر به خاطر سپردنشان تاثیر زیادی داشته باشد.

بفرما آب انار

معرفی کتاب
این کتاب دارای هفت شعر کوتاه و آهنگین است. موضوع بیشتر شعرها گفتگویی است که کودکان با موجودات جان‌دار و بی‌جان دارند؛ مثلا با گنجشکی که پشت پنجره نشسته و نمی‌دانیم غذا می‌خواهد یا پتو، با مداد و دفتر و تراش که توی کوله‌پشتی جا خوش کرده‌اند و اصلاً سرما را احساس نمی‌کنند، گفتگو با سایۀ خود که هر جا می‌رویم می‌آید و معلوم نیست چطور توی آب خیس نمی‌شود و...

هپلی‌هپو و خاله بزی

معرفی کتاب
"هپلی هپو" یک بچه غول تنبل است. او همیشه منتظر می‌ماند تا دیگران کارهایش را انجام دهند. روزی مادرش از او خواست تا برود و از "بزی جون" شیر بدوشد. هپلی طبق معمول منتظر ماند تا یک نفر از راه برسد و برایش این کار را بکند. اما همه عجله داشتند. تا اینکه بزغاله از راه رسید. او بچۀ بزی جون بود و از پیشنهاد هپلی هپو بسیار استقبال کرد. او تمام شیر مادرش را دوشید و در شکمش ریخت. باز هم طبق معمول هپلی با دست خالی به خانه برگشت.

سلام بهار قشنگه!

معرفی کتاب
در این کتاب، هفت شعر وجود دارد و بیشتر به عناصر طبیعی پرداخته شده است. پاییز، باد، بهار، آدم‌برفی، انار ترش و شیرین و پیله‌بافی کرم ابریشم از برخی موضوعات آن هستند. شعرها، موزون و ساده و کوتاه هستند که به سادگی در خاطر کودکان بمانند.