منتظر تو بودم
معرفی کتاب
مارمولککوچولو آرزو داشت بزرگ شود، به اندازه، بزرگترین دایناسور دنیا! اما نمیدانست باید چهکار کند. او تصمیم گرفت نزد مارمولک پیرِ دانا برود و از او بپرسد؛ اما خانه او را بلد نبود. سنجاقکی راه را به مارمولککوچولو نشان داد و ... . مارمولککوچولو راهی شد و رفت و رفت تا به دریاچه رسید؛ اما حالا چطور باید از دریاچه عبور کند؟ او شنا بلد نبود؛ اما ... . سرانجام خانه مارمولک پیر را پیدا کرد و... .
قصه تازه لاکپشتها و مرغابیها
معرفی کتاب
لاکپشتها میخواستند به برکه پُرآب و بزرگ بروند و مرغابیها قبول کرده بودند که آنها را ببرند. هر مرغابی یک تکه چوب برداشت و با یک لاکپشت به پرواز درآمد! آن روز آسمان شهر پر از مرغابی و لاکپشت شد و همه مردم با تعجب به آنها نگاه میکردند تا اینکه پیرزنی به طرف آسمان فریاد زد: «آهای لاکپشتها معلوم است که قصه پدرِ پدربزرگتان را نشنیدهاید». ناگهان... .
عمو نوروز و پیرزن
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه «قصههایی از ادبیات شفاهی ایران»، داستان عمونوروز و پیرزن را روایت میکند. مردم با ذوق و شوق درو پنجرههایشان را باز میکردند یا به باغ و صحرا میرفتند تا آمدن عمونوروز را ببینند؛ اما یک نفر بیشتر از همه دوست داشت او را ببیند و هرسال روز اول بهار، بعد از آب و جارو کردن خانه، کنار سفره هفتسین مینشست و منتظر او میشد؛ اما... .
خاله پیرزن
معرفی کتاب
خانه خالهپیرزن خیلیخیلی کوچک بود. یک شبِ سرد، پیرزن زود شامش را خورد و خوابید؛ اما هنوز به خواب نرفته بود که صدای در بلند شد! وقتی پیرزن در را باز کرد، گنجشککوچولو را دید که از سرما میلرزید. او از پیرزن خواست تا آن شب را در خانه او مهمان باشد. پیرزن قبول کرد و گنجشک را راه داد؛ اما چنددقیقه بعد دوباره صدای در بلند شد! و... مهمانهای ناخوانده یکی پس از دیگری از راه میرسیدند و از پیرزن میخواستند که شب را آنجا بمانند؛ اما آیا خانه به آن کوچکی برای همه آنها جا دارد؟
ننه ماهی
معرفی کتاب
در میدان شهر جشن بزرگی برپاست. همه دخترها جمع میشوند تا پسر پادشاه آنها را ببیند. «گیسگلابتون» هم دلش میخواهد به میدان شهر برود؛ اما او باید در انبار خانهشان بماند و یک کوه عدس و لوبیا و نخود و ماش را از هم جدا کند و برای شام یک ماهی بزرگ بپزد. گیسگلابتون تا آخر شب هم نمیتواند این کار را تمام کند؛ اما شاید مرغهای دریایی و ماهیها بتوانند کمکش کنند!
نخودک و دیو کلک
معرفی کتاب
پیرزن و پیرمرد بچهدار نمیشدند تا اینکه یک دختر ریزهمیزه و فسقلی به نام «نخودک» وارد زندگیشان شد. وقتی نخودک با بچهها توی کوچه بازی میکرد، ناگهان سروکله دیو کلک پیدا شد و به بهانه اینکه هوا تاریک شده و بچهها نمیتوانند به خانه برگردند، آنها را به خانه خودش برد و میخواست در فرصت مناسبی بچهها را بخورد؛ اما نخودک... .
تفکر انتقادی در تدریس و یادگیری علم جدید غیرشهودی در باره یادگیری مؤثر
معرفی کتاب
اثر حاضر ترجمهای درباره سازوکارهای یادگیری، بر پایه سیستم عصبی و شبکهای مغز است . اصول زیربنای عصب شناختی برای یادگیری، جزو مقولههای مهمی است که عموما از آن غفلت میشود اما باید دانست، اهمیت دارد. معلمان باید به تغییرات نرونها در هنگام یادگیری توجه کنند. کتاب در 9 فصل تنظیم شده و در فصلهای اول تا پنجم در زمینه روشهای تدریس مانند شیوههای دانشآموز محور در مقابل معلم محور، بحثهایی صورت گرفتهاست. در انتهای کتاب به بحث آموزش آنلاین اشاره شده است .
وقت نماز، واقعیت افزوده
معرفی کتاب
در این کتاب با استفاده از واقعیت افزوده، آشنایی با وقت نماز و انجام دادن آن آموزش داده میشود. به این ترتیب کارهای واجب و حرام نیز به کودکان مکلف گفته میشود. نمازهای روزانه، وضو و مراحل آن، تیمم، اذان و اقامه و در ادامه نیت و تکبیرهالاحرام، قرائت و رکوع و سجود از دیگر بخشهای این کتاب است. با دانلود نرم افزار معرفی شده در این اثر، برنامه باز شده و موارد درج شده به شکل سه بعدی نمایش داده خواهند شد.
آرزوی زاغک
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای «قصههای پارک» است. هر یک از داستانهای این مجموعه، مستقل از دیگری است و در چهارفصل سال اتفاق میافتد. حیوانات پارک، هر بار با یک سؤال مواجه میشوند و تلاش برای یافتن پاسخ آن، داستانی را شکل میدهد. در این کتاب که داستان آن در فصل تابستان رخ میدهد، کودکان با دلایل علمی با ویژگیهای پدیده طبیعی «روز و شب»، آشنا میشوند. «زاغک» و مادرش در عصر تابستان در آسمان پارک گردش میکردند که مادرش از او میخواهد به لانه بازگردند اما... .