فقط دوست خودمی
معرفی کتاب
بچهجغد با جوجهتیغیِ کوچولو دوست بود. آنها همیشه با هم قایمباشک بازی میکردند و اوقات خوشی داشتند. روزی درحالیکه مشغول بازی بودند، راسو از پشت درخت بیرون آمد و خواست که او را هم بازی دهند؛ اما بچهجغد مخالف بود. او میخواست جوجهتیغی فقط با او بازی کند. بنابراین، راسو رفت! در بازی بعدی، بچهروباه از آنها خواست تا او هم بازی کند؛ اما جغد باز هم مخالفت کرد. او میخواست جوجهتیغی فقط با خودش بازی کند. شب بعد خفاش همان تقاضا را کرد و جواب جغد همان بود تا اینکه... .
ساچیکو یعنی شادی
معرفی کتاب
«ساچیکو» مادربزرگی دارد که همنام خودش است. مادربزرگ آلزایمر دارد و حتی او را نمیشناسد. ساچیکو فقط پنج سال دارد و چیزی از این بیماری نمیداند. او سعی میکند با مادربزرگش ارتباط برقرار کند؛ اما مادربزرگ میگوید که او را نمیشناسد و میخواهد به خانه برگردد. ساچیکو فکر میکند حالا که مادربزرگ او را نمیشناسد، چرا باید مراقب او باشد، چرا او باید اینجا باشد، بگذار هرجا دلش میخواهد برود. مادربزرگ از خانه بیرون میرود و... .
هر گیاه فرشتهای دارد
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی پنج حدیث از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع) و امام صادق (ع) است و درباره هریک از احادیث داستان کوتاهی ارائه شده است. این حدیثها درباره بوی خوش، احترام به معلم، زراعت، مراقبت از گیاهان و آلوده نکردن آبهاست. رسول خدا میفرمایند: «هیچ گیاهی نمیروید، مگر اینکه تا زمان بار دادن و چیدن میوههایش، فرشتهای از آن مراقبت میکند.»
پسر، درخت، پرنده
معرفی کتاب
این کتاب حاوی آیهای از قرآن کریم درباره آفرینش زمین و رفتار انسانهاست. همچنین حدیثی از پیامبر اکرم (ص)، درباره تیراندازی و سوارکاری آمده است و سه حدیث از حضرت علی (ع)، امام صادق (ع) و امام سجاد (ع)، درباره ترس، درختکاری و باران. در سوره کهف، آیه هفت آمده است: «ما زمین را به زیبایی آراستیم تا شما را امتحان کنیم و ببینیم کدامتان درست رفتار میکنید.»
غول کمپوتی و چند غول داستان دیگر
معرفی کتاب
این کتاب حاوی شش داستان کوتاه درباره غولهاست. «غول کمپوتی» درباره غولی به نام «غلیغوله» است که از سرزمین افسانه به سرزمین آدمها میآید تا یک نفر را با خود ببرد. او به کارخانه کمپوتسازی میرسد و... . غلیغوله در یک قوطی کمپوت گیر میافتد و هرکاری میکند نمیتواند بیرون بیاید. غلیغوله فکر میکند باید صبر کند. روزها میگذرد تا اینکه بالاخره درِ قوطی باز میشود. غلیغوله ورد غولیاش را میخواند و بیرون میآید و... .
هوشی و کشف آتش
معرفی کتاب
«هوشی» دختر زرنگی بود که در زمانهای خیلیخیلی دور زندگی میکرد. غار خانه آنها بود، ، میوهها، برگ درختان، گوشت خامِ شکار، غذایشان و پوست حیوانات لباسشان. آن سال، فصل زمستان، هوا بسیار سرد شد و برف زیادی بارید. پدر و مادر برای پیدا کردن غذا بیرون رفتند و هوشی با بردار کوچکش تنها ماند. هوشی سعی کرد برادرش را گرم نگه دارد؛ اما نیمههای شب اتفاقی افتاد که باعث شد هوشی آتش و فواید آن را کشف کند!
چشمه مال کیه؟
معرفی کتاب
این داستان درباره فیل بزرگی است که فکر میکند چشمه متعلق به اوست و به خرگوشها اجازه نمیدهد از آن آب بخورند. خرگوشها سعی میکنند مقابل او بایستند و زیر بار حرف زور نروند. وقتی که فیل خواب است، آنها دست و پای او را با طناب میبندند؛ ولی این کار هیچ فایدهای ندارد، فیل خیلی راحت طناب را باز میکند. خرگوشها نقشه دیگری میکشند و شبهنگام به سراغ فیل میروند!
آش دوستی
معرفی کتاب
خرگوشها تصمیم گرفتند آشِ دوستی بپزند و هر خرگوش قسمتی از کار را به عهده گرفت. خرگوش سیاه هم رفت تا هویج بیاورد. سبد خرگوش سیاه خیلی زود پر از هویج شد؛ اما سبد بسیار سنگین شده بود و او نمیتوانست آن را بلند کند. خرگوش تصمیم گرفت با یک تکه چوب، سبد را بلند کند؛ اما... . لاکپشت، خرگوش سیاه را دید و راهنماییاش کرد؛ ولی سبد همچنان سنگین بود. او به نصیحت الاغ و بُزی هم گوش داد؛ اما سبد سنگین بود تا اینکه... .
هویجهارو کی خورده؟
معرفی کتاب
خرگوشهای دوقلو همراه خرگوش سفید رفته بودند هویج بیاورند و خرگوش سیاه در خانه بود و همهجا را مرتب و تمیز کرده بود. سبد خرگوشها پُر از هویجهای شیرین و خوشمزه بود. در میانه راه خرگوشهای دوقلو فکر کردند که هرکدام میتوانند یک هویج بخورند. خرگوش سفید مخالف بود و... . هنگامیکه دوقلوها به خانه رسیدند، سبد خالی بود و در برابر سوالِ خرگوش سیاه، به دروغ گفتند که آنها هویجها را نخوردهاند و... .
حسابت رو میرسم!
معرفی کتاب
خرگوشکوچولو به جایی رسید که پر از هویج بود. با خودش فکر کرد که همه این هویجها مالِ من است و اگر کسی به اینجا بیاید، حسابش را میرسم؛ اما ناگهان آقای گاو را دید که نزدیک میشد. خرگوش سعی کرد جلوی گاو را بگیرد؛ ولی گاو همچنان جلو میآمد. خرگوشکوچولو طنابی به دور گردن گاو انداخت. او میخواست حساب گاو را برسد و برای همین تصمیم گرفت او را به آن طرف رودخانه ببرد. آیا خرگوش میتواند این کار را انجام دهد و گاو را از خوردن هویجها منصرف کند؟