ایگی پسرک معمار
معرفی کتاب
«ایگی پِک» یک معمار کوچولوست. او از دوسالگی شروع به ساختن میکند. ایگی با پوشکهای بدبو و چسب یک برج میسازد؛ سپس در حیاط با خاک و گِل، مجسمه ابوالهول و بعد با سیب و هلو یک کلیسای بزرگ و زیبا. یک شب وقت شام، ایگی در بالکن، با ده تا کلوچه نارگیلی و کیک اسفنجی، دروازه مشهور شهر «سنتلوئیس» را بازسازی میکند؛ ولی خانم «لیلا گریر»، معلم کلاس دوم ایگی، از تمام ساختمانها متنفر است! از نظر او ساختمانها هیچ اهمیتی ندارند، حتی آثار باستانی؛ اما چرا؟ چرا خانم گریر اینقدر از ساختمانها بیزار است؟
رزی مهندس کوچک
معرفی کتاب
«رُزی» دوست دارد یک روز مهندس بزرگی شود. خرت و پرتهای سطل زباله حال همه را به هم میزند؛ اما رُزی با دیدن آنها کلی ایده جدید پیدا میکند. او شبها تنهایی در اتاقش وسایل فوقالعادهای اختراع میکند؛ اما چون از شکست خوردن میترسد، به هیچکس نشانشان نمیدهد تا اینکه روزی سر و کله عمه رُزی پیدا میشود. عمهخانم به همه آرزوهایش رسیده است به غیر از یکی. او میخواهد پرواز کند! رُزی به فکر فرو میرود، آیا او میتواند چیزی بسازد که عمهاش با آن پرواز کند؟
آدا دانشمند کوچک
معرفی کتاب
«آدا ماری» تا سه سالگی حرف نمیزند. او مدام در تختش بالا و پایین میپرد، به این طرف و آن طرف سرک میکشد و انگار در سکوت دنیا را کشف میکند. بالاخره در سه سالگی و هنگامی که از ساعت بزرگ خانه بالا رفته است و در پاسخ فریادهای پدر و مادر که میگویند بیا پایین! اولین کلمه را بر زبان میآورد، چرا؟ آدا ماری سوالهای زیادی دارد و عاشق آزمایشهای علمی است. او همهچیز را با دقت میبیند و بررسی میکند؛ اما مادر و پدرش دنبال راهی میگردند تا شاید ماری از این همه سوال و آزمایش دست بردارد. آیا آنها موفق میشوند این کار را انجام دهند؟
ارادتمند شما زرافه
معرفی کتاب
همه روزها مثل هم هستند. نسیم ملایمی میوزد، همهجا برگهای اقاقیا دیده میشوند و آسمان صاف و آبی است؛ اما زرافه حسابی حوصلهاش سررفته است. او دلش یک دوست صمیمی میخواهد تا اینکه به فکرش میرسد نامهای بنویسد و برای حیوانات آنطرف افق بفرستد. زرافه نامهاش را به پلیکان میدهد و میگوید به اولین حیوانی بدهد که میبیند. پلیکان هم حوصلهاش سر رفته و این کار را با خوشحالی قبول میکند. صبح روز بعد، زرافه دیگر بیحوصله نیست. او با اشتیاق منتظر پلیکان است.
دوست پیداکردن
معرفی کتاب
«ویولت» و «تیگرلی» آخرین موشهای پیشاهنگ هستند که وارد جلسه میشوند. خانم «پاپی» میخواهد امروز درباره دوستی صحبت کند. دوست یعنی کسی که احساساتت را با او شریک شوی، با او بخندی، با او گریه کنی و وقتی تنها هستی، بتوانی با او حرف بزنی. خانم پاپی میگوید در چند هفته آینده روی نشان «دوست پیداکردن» کار میکنیم و بچهها باید تلاش کنند نهفقط برای کسانیکه میشناسند، دوست خوبی باشند، بلکه با کسانیکه نمیشناسند هم رفتاری دوستانه داشته باشند.
کاری بکنید!
معرفی کتاب
یکی از کارهای مهمی که یک موش پیشاهنگ میتواند انجام دهد این است که برای جامعهاش کاری بکند. این کار میتواند آواز خواندن برای ساکنان خانه موشهای سالمند باشد یا یک روز کار داوطلبانه در مرکز مراقبت از کودکان یا جمع کردن بلوط برای افراد گرسنه. خانم «پاپی» به بچهموشهای پیشاهنگ میگوید قرار است کار به درد بخوری انجام دهند تا نشانِ «کاری بکنید» را به دست آورند. آنها میخواهند با هم روی پروژهای کار کنند. این پروژه چیست؟
پیشاهنگهای بلوطی
معرفی کتاب
«ویولت» و «تیگرلی»، موشهای پیشاهنگ بلوطی، وارد جلسه میشوند. بعد از خواندن سوگند، خانم «پاپی» میگوید که هر هفته این جلسات برگزار میشود و آنها بعد از سوگند، موضوعات کاری را مرور میکنند و... . آنها قرار است روی پروژه بزرگی کار کنند، پروژه درست کردن باغچه سبزیجات و نگهداری از آن. ویولت نمیتواند شانسی را که نصیبش شده است، باور کند. او مدتهاست دلش میخواهد این کار را انجام دهد و حالا... .
موشهای پیشاهنگ در اردو
معرفی کتاب
«ویولت» از اینکه یک موش پیشاهنگ است، خوشحال و راضی است؛ اما وقتی خانم «پاپی» اعلام میکند که پیشاهنگها برای گرفتن نشان «اردو» باید به اردویی یک شبه بروند، همهچیز تغییر میکند. ویولت با طبیعت مشکل ندارد، بازی در پارک را دوست دارد و از باغ وحش خوشش میآید؛ ولی طبیعت وحشی کاملاً متفاوت است، جایی ترسناک و پرخطری است! فردا شب باید روی زمین سفت و سخت بخوابد. ویولت از این فکر به خود میلرزد. در این اردوی یک شبه چه اتفاقهایی رخ میدهد؟
وحشت در موزه لوور
معرفی کتاب
یکی از تابلوهای موزه لوور ناپدید شده است و کارآگاه «کاروت» درباره آن تحقیق میکند. بعد از بررسی محل ارتکاب جرم، کارآگاه متوجه میشود اولینبار نیست که تابلو جابهجا شده است! کارآگاه و دستیارش لیستی از مظنونین تهیه میکنند و کاروت از همه بازجویی میکند. هنوز تحقیق ادامه دارد که ناگهان کاروت و دستیارش متوجه میشوند که تابلو سر جایش است! چه کسی تابلو را برداشته و چرا آن را برگردانده است؟
راز برج ایفل
معرفی کتاب
کارآگاه «هرکول کاروت» و دستیارش، «اوزب تلگراف» میخواهند از برج ایفل بازدید کنند. اوزب همراه دَه برادرزادهاش آمده است! دَه بچهروباه کوچولو و بازیگوش. کارآگاه کاروت بچهها را به صف میکند. آنها میخواهند از ۱۶۶۵ پله بالا بروند تا به انتهای برج برسند؛ اما وقتی به طبقه اول میرسند، یکی از بچهروباهها ناپدید شده است. در طبقات بالاتر تعداد برادرزادههای اوزب کمتر هم میشود! چه اتفاقی رخ داده است؟ آیا کسی آنها را دزدیده است؟