Skip to main content

هپلی‌هپو و یک سیب

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه‌غول تنبل است. او هیچ کاری انجام نمی‌دهد و می‌خواهد که دیگران کارهایش را انجام دهند. یک روز که زیر درخت دراز کشیده بود، سیب قرمزی روی شاخه دید. اما حوصله نداشت تا بالای درخت برود. برای همین تصمیم گرفت از کسی بخواهد تا این کار را برایش انجام دهد. اما چه کسی حاضر می‌شود کارهای خود را رها کند و برای یک بچه‌غول تنبل سیب بچیند؟

نیمکت پیر

معرفی کتاب
"نیمکت پیر" دیگر خیلی کار کرده بود و زمان بازنشستگی‌اش فرا رسیده بود. یک روز "بابای مدرسه" آمد و او را به جنگل برد تا بقیۀ عمرش را آن‌جا بگذراند. چند روز اول در جنگل به نیمکت پیر خیلی خوش گذشت. او فقط می‌خورد و می‌خوابید. اما بعد از مدتی دلش برای مدرسه تنگ شد. آهسته با خودش گفت: بابا آب داد. بابا نان داد. یک‌دفعه تمام جنگل ساکت شد. پرنده‌ها آواز نخواندند، درخت‌ها برگ‌هایشان را تکان ندادند. همه آمدند و دور نیمکت پیر جمع شدند تا...

دوست داری فیل باشی؟

معرفی کتاب
دربارۀ فیل‌ها چه می‌دانید؟ آن‌ها با خرطومشان خیلی کارها می‌کنند. حتی اگر سرشان را زیر آب ببرند، باز هم با خرطوم خود می‌توانند نفس بکشند. فیل‌ها هنگامی که از آب بیرون می‌آیند روی بدن خود خاک می‌پاشند تا پشه‌ها آن‌ها را نیش نزنند. اگر می‌خواهید چیزهای بیشتری از فیل‌ها بدانید، کتاب را ورق بزنید. در پایان کتاب نیز، آلبومی دو صفحه‌ای از تصاویر واقعی این حیوانات بزرگ و مهربان وجود دارد.

دوست داری نهنگ باشی؟

معرفی کتاب
بیشتر نهنگ‌ها برخلاف جثۀ عظیم خود، خطری برای انسان ندارند و موجودات زیبا و آرامی هستند. در این کتاب، کودکان می‌توانند با زندگی نهنگ‌ها و چگونگی تنفسشان در آب و بیرون آب بیشتر آشنا شوند. در پایان کتاب یک آلبوم نهنگی دو صفحه‌ای وجود دارد که خواننده می‌تواند تصاویری واقعی از نهنگ‌ها را ببیند.

دوست داری غاز باشی؟

معرفی کتاب
غازها حدود سی روز روی تخم‌هایشان می‌خوابند. جوجه‌غازها وقتی دو روزشان می‌شود می‌توانند در آب شنا کنند.غذای غازها سبزه، شبدر و گل قاصدک است. اگر می‌خواهید چیزهای دیگری از زندگی غازها بدانید، این کتاب را ورق بزنید. در آخر کتاب آلبومی دو صفحه‌ای وجود دارد که می‌توانید تصاویری واقعی از این حیوان را ببینید.

خورشید‌خانم آفتاب کن

معرفی کتاب
مورچه خانم از سرما داشت می‌لرزید. هزارپا هم همینطور. درخت هم سردش بود. کلاغه همۀ این‌ها را دید و رفت بالا تا به خورشید خانم بگوید همه سردشان است، حتی جوجه‌کلاغ‌هایش. اما خورشید خانم زیر لحاف ابری‌اش خواب بود و نه چیزی می‌دید نه می‌شنید. کلاغه باید چه‌کار می‌کرد؟ ناگهان فکر بکری به سرش زد...

گندمک و برنجک

معرفی کتاب
روزی روزگاری یک دانه برنج با یک دانه گندم عروسی می‌کنند. حالا آن‌ها باید جایی برای زندگی کردن پیدا کنند. تنور نانوایی چطور است؟ برنجک مخالفت می‌کند و می‌گوید اگر اینجا بمانیم سیاه‌سوخته می‌شوم. همین لحظه دود تنور به او می‌خورد و برنجک سیاه‌سوخته می‌شود. آن‌ها دوباره راه می‌افتند تا به یک دیگ آب می‌رسند. گندمک دوباره می‌پرسد اینجا برای ماندن چطور است؟ فکر می‌کنید برنجک سیاه‌سوخته نظرش چیست؟

هپلی‌هپو آش می‌خواد

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" بچه‌غولی تنبل است و هیچ کاری انجام نمی‌دهد. او روزی از مادرش می‌خواهد تا برایش آش بپزد. اما اجاقشان هیچ چوبی ندارد تا دیگ آش روی آن بجوشد. هپلی‌هپو باید برود و از جنگل چوب بیاورد؛ ولی او که حوصلۀ این کارها را ندارد. برای همین تا کسی را می‌بیند از او می‌خواهد که برایش چوب جمع کند. اما هر کس یک چوب برمی‌دارد و به خانۀ خود می‌برد. حالا دیگر چوبی کنار رودخانه وجود ندارد. دیگر از آش خبری نیست.

هپلی‌هپو خواب می‌بینه

معرفی کتاب
"هپلی‌هپو" یک بچه غول تنبل است و همیشه دلش می‌خواهد بخوابد. روزی کنار رودخانه خوابیده بود و داشت خواب‌های رنگارنگ می‌دید؛ خواب آفتاب و مهتاب، خواب کبوتر، خواب کلوچه و خواب دریا. هوا ابری شده بود و رعد و برق می‌زد. هر چقدر که دوستان هپلی‌هپو به او گفتند از کنار رودخانه برود گوش نکرد و به خواب دیدنش ادامه داد. تا اینکه وقتی مشغول دیدن خواب دریا بود احساس کرد در آن شناور است. ناگهان چشمانش را باز کرد و...

شما یک بچه گم نکرده‌اید؟

معرفی کتاب
"جوجه‌تیغی کوچولو" با مادرش قل‌قل‌بازی می‌کرد. از سرازیری‌ها سُر می‌خورد و منتظر می‌ماند تا مادرش هم به او برسد. یک بار که سُر خورد هرچقدر هم که منتظر ماند مادرش نیامد. شروع کرد به گریه کردن که ناگهان "خانم خرگوشه" را دید. از او سراغ مادرش را گرفت. اما خانم خرگوشه کسی را با این مشخصات ندیده بود، ولی یک پیشنهاد دیگر داشت. به جوجه‌‌تیغی کوچولو گفت...