تاریکی ترس نداره!
معرفی کتاب
"علی کوچولو" خرسیاش را بغل کرده بود و با بقیۀ اسباببازیها در اتاقشان خوابیده بودند که ناگهان صدای بلندی میشنوند. علی کوچولو میخواهد از اتاق کناری مادرش را صدا کند. خرسی به او میگوید: نترس! من اینجا هستم. تمام عروسکها هم ترسیدهاند. کامیون چراغهایش را روشن میکند تا ببینند توی کمد چه خبر است. زیر تخت را هم باید نگاه کنند. بیرون پنجره چطور؟ انگار خبری نیست. پس این صدا از کجا آمده بود؟
نینی سکسکهای
معرفی کتاب
"نینی" در این کتاب همقد یک طالبی بزرگ و شیرین شده است. او حالا میتواند چشمهایش را باز و بسته کند و از این بازی لذت ببرد. او حتی میتواند سکسکه کند و اگر نور زیادی از بیرون بتابد، آن را ببیند و حس کند. نینی سکسکهای هر روز آرزو میکند تا زودتر از شکم مادرش بیرون بیاید و دنیا را ببیند.
کفش سوتسوتکی
معرفی کتاب
عروسک مو نارنجی در کمد را باز میکند و کفش سوتسوتکی را آنجا میبیند. از صدای کفش خوشش میآید و از او میخواهد تا بیرون از کمد بروند و نگاهی به اطراف بیندازند. بعد از مدتی متوجه میشوند در اتاق یک نینی هستند. کفش از این موضوع میترسد و فکر میکند که نینی او را خراب خواهد کرد. برای همین به سمت پنجره میپرد تا فرار کند که ناگهان کسی در را باز میکند...
مامان خیاط و دختر عدسی
معرفی کتاب
"دختر عدسی" خیلی کوچک بود. تمام لباسها برایش بزرگ بود. مادرش همیشه غصه میخورد که چرا دخترش انقدر کوچک است. دختر عدسی که اشکهای مادرش را دید شروع کرد به این طرف و آن طرف رفتن تا غذایی بخورد به این امید که بزرگتر شود. اول از همه رفت پیش درخت زردآلو...
این کتاب دارای کتابچهای کوچک نیز هست که به کنار آن متصل شده و از زبان نینی کوچکی است که هنوز به دنیا نیامده و در شکم مادرش زندگی میکند.
این کتاب دارای کتابچهای کوچک نیز هست که به کنار آن متصل شده و از زبان نینی کوچکی است که هنوز به دنیا نیامده و در شکم مادرش زندگی میکند.
لالایی سنجاب
معرفی کتاب
"سنجاب کوچولو" و مادرش در یک درخت بلوط زندگی میکردند. شبها که به لانه برمیگشتند سنجاب کوچولو میگفت: مامان! لالایی میخوام. خانم سنجاب هم او را بغل میکرد و با صدای تاپتاپ قلبش، او به خواب میرفت. یک روز وقتی سنجاب کوچولو به خانه برگشت، مادرش را ندید. شروع کرد به گریه کردن. حیوانات جنگل که صدایش را شنیدند، یکی یکی میآمدند تا ببینند ماجرا چیست. سنجاب کوچولو لالایی میخواست. او لالایی مخصوص به خودش را میخواست...