شبی که من گاو شدم
معرفی کتاب
در کتاب حاضر، کودکی خواب می بیند که گاوی شیر ده شده و شاخ و دم در آورده است. او در خواب مرتب از شیر خودش می دوشد و می خورد. با شاخ هایش از خودش محافظت می کند؛اما علاقه ای به دمش ندارد. او به این فکر می افتد که دمش را ببرد و دور بیندازد ولی مگسی او را از تصمیمش منصرف می کندچرا که با دمش می تواند مگسها را بپراند.
سرانجام از خواب بیدار شده و متوجه می شود که دم گاو چه کارکردی دارد.
سرانجام از خواب بیدار شده و متوجه می شود که دم گاو چه کارکردی دارد.
مهمانی پرماجرا
معرفی کتاب
این کتاب، بدون واژه است و کودکان باید فقط با کمک تصویرها، داستان را بخوانند و پیش ببرند. داستان یک موش که دوستانش را به خانه دعوت میکند. اما آنها با چیز عجیبی مواجه میشوند. از در و دیوار خانه، لباس و ظرفهای نشسته آویزان است، خفاشها در کابینت لانه درست کردهاند و تمام خوراکیهای یخچال هم فاسد شدهاند. باید دست به کار شد. موشی اصلا حواسش به تمیزی خانهاش نیست.
خرس مهربان
معرفی کتاب
این کتاب بدون واژه است و کودک با بهرهگیری از قدرت تخیل خود و نگاه به تصاویر میتواند ماجرا را پیش ببرد. داستان ستارهای دنبالهدار که یک شب از آسمان به زمین میافتد و خرسی مهربان او را نجات میدهد و به خانهاش میبرد. ستاره غمگین است و مدام به آسمان نگاه میکند. خرس اما برای برگرداندن او نزد خانوادهاش فکرهایی دارد...
من و بابا
معرفی کتاب
این کتاب درباره رابطه پدران با فرزندانشان است. پسرک پدرش را خیلی دوست دارد. آنها بیشتر وقتها کنار هم هستند. پدر با پسرش بازی میکند و او را میخنداند و پسر در پختن کیک به پدر کمک میکند. پدر برای پسرش قصه میخواند تا او بخوابد و کارهای زیادی را به او یاد میدهد و... . پسر در کنار پدرش احساس امنیت و آرامش میکند؛ چون پدر او بهترین پدر دنیاست!
کرهاسب سمطلا
معرفی کتاب
در این کتاب داستان کره اسبی به نام سم طلا آمده که داخل تابلوی نقاشی در خانه خاله پیز زنی زندگی می کند. کره اسب از بودن در تابلو خسته شده است. وقتی خاله پیز زن می خوابد، سم طلا از تابلو بیرون می پرد و آواز خوانان راه می افتد. او در مسیر ش با گوساله شاخ شاخی و کره الاغ گوش گوشی آشنا می شود و شروع می کند با آنها قایم باشک بازی کردن.
در داخل کتاب عروسک کره اسبی تعبیه شده که به فهم بیشتر داستان کمک می کند.
در داخل کتاب عروسک کره اسبی تعبیه شده که به فهم بیشتر داستان کمک می کند.
تو خیلی خرس بدی هستی!
معرفی کتاب
دختر وارد غار خرسی میشود تا بادبادکش را که داخل غار رفته است بیرون بیاورد. خرسی تکانی میخورد و بادباک کاغذی خراب میشود. دختر از بالای کوه تا خانه پای خود را گرومپگرومپ به زمین میکوبد و مدام تکرار میکند: خرسی بد! خرسی بد! اما خرسی فکر میکند اصلا بد نیست و فقط دختر زیادی عصبانی شده است. برای همین خرسی هم یک فکر بد خرسی به سرش میزند و تا پایین کوه گرومپگرومپ میرود...