خانهی شادی
معرفی کتاب
در خیابانی که خانم "هاریت" زندگی میکرد مردم اصلا نمیخندیدند. سگها خوشحال نبودند و گربهها میومیو نمیکردند. حتی پرندهها هم آواز نمیخواندند. خانم هاریت فکری به ذهنش رسید؛ او خانهاش را رنگ کرد، روی سقف خانهاش خورشیدی بزرگ کشید، لبخندهای زرد بزرگی روی صندوق پستش نقاشی کرد و چترهایی با رنگ آبی در حیاط خانهاش گذاشت. همچنین تابلویی بر در خانه نصب کرد: خانۀ شادی هاریت. مردم از آن روز به بعد به آنجا میآمدند، در فنجانهای آبی قهوه میخوردند و سگها و گربهها و پرندگان نیز از کیکهای خانم هاریت بینصیب نمیماندند. حالا همه شاد بودند. کسی میداند چرا هیچکس تا قبل از این اتفاق شاد نبود؟
آش، بیآش
معرفی کتاب
"زیزیلی" یک زرافۀ کوچک است. او یک اخلاق بد دارد: سر هر چیزی زود قهر میکند. مخصوصا سر غذا. امشب هم تصمیم گرفته است آش کلمی را که مادرش پخته است نخورد و به جایش به اتاق برود و بخوابد. اما از گرسنگی زیاد به حیاط میرود تا از برگهای سبز درختان بخورد. او یادش رفته است که پاییز است و تمام برگها زرد شده و ریختهاند...
من زی هستم: دوست زی
معرفی کتاب
"زی" یک بچه قورباغه است. او یک دوست هم دارد که ساعات زیادی را با هم میگذرانند. آنها خیلی شبیه هم نیستند. اما همدیگر را دوست دارند و از تفاوتهای یکدیگر لذت میبرند. طراحی کتاب به گونهای است که در بیشتر صفحات، دوست زی، در بخشی از صفحه قرار دارد که میتوان آن را به شکلی جداگانه ورق زد. این طراحی در کنار خواندن داستان، برای کودکان سرگرمی بیشتری فراهم میکند.
من زی هستم: مامانبزرگ زی
معرفی کتاب
"زی" یک بچه قورباغه است و مادربزرگش همیشه مواظب اوست. مادربزرگ به او گفته است هیچوقت نباید به ته آب بروی. از آن روز، زی این سوال در ذهنش ایجاد شده است که مگر ته آب چیست؟ شاید مادربزرگ آنجا یک گنج قایم کرده است، شاید یک پری آنجا زندگی میکند، شاید... شاید دلیل مادربزرگ به قشنگی حدسیات زی نباشد. مثلا شاید یک ماهی بزرگ و زشت...
من زی هستم: بابای زی
معرفی کتاب
"زی" یک بچه قورباغه است و شبی تصمیم میگیرد همراه پدرش تا صبح بیدار بماند. آخر بعضی از حیوانات شبها نمیخوابند؛ مثل وزغها و سیرسیرکها. آنها در کنار هم، صداهای زیبایی در شب تولید میکنند. درست مثل یک گروه نوازندگی. در تمام صفحات کتاب جز صفحۀ آخر، "زی" در قسمتی جداگانه قرار گرفته است که کودک بتواند آن را هم ورق بزند و جذابیت بیشتری برایش به وجود آید.
پیشی کوچولو دوست پیدا میکنه
معرفی کتاب
"پیشی کوچولو" عاشق بازی کردن است. او روزی بیرون میرود تا با دوستانش بازی کند. از پرنده میپرسد با من بازی میکنی؟ اما پرنده میخواهد لانه بسازد و وقت بازی کردن ندارد. سنجاب، خرگوش، اردک، قورباغه و پروانه نیز هر کدام مشغول کاری هستند. پیشی که دیگر ناامید شده است ناگهان صدایی میشنود: ناراحت نباش، بیا با هم بازی کنیم...