خاله بودبودی
معرفی کتاب
"خاله بودبودی" پیرزن مهربانی بود. اما هرچه را که میدید میگفت: کاش اینجور بود، کاش آنجور بود! یک روز که پسرش و عروس و نوهاش به خانهاش آمدند، خاله بودبودی باز هم غر زدنش را شروع کرد؛ کاش نمک غذا بیشتر بود، کاش برنجش سفتتر بود، کاش نوهام چاقتر بود، کاش امروز فردا بود و شما رفته بودید. جملۀ آخر را که گفت، دیگر همه طاقتشان طاق شد، وسایلشان را جمع کردند تا بروند. خاله بودبودی فهمید چه اشتباهی کرده است و غصه خورد. حالا چطور باید جبران کند؟ دوید تو کوچه تا خودش را به آنها برساند...
پیشی شکمو
معرفی کتاب
"پیشی شکمو" هر جا دری را باز میبیند، میرود تو. تازه اگر در دیگی هم باز باشد به آن زبان میزند. مثل همین دیگ آش "خاله مهربون" که دارد قلقل میکند. خاله مهربون از خستگی خوابش برده است و ملاقهای پر از آش روی زمین است. سر و کلۀ پیشی شکمو پیدا میشود و بی سر و صدا وارد اتاق میشود. هیچکس حواسش به دیگ نیست و او با خیال راحت میتواند آش بخورد. ناگهان صدایی ضعیف و ریز به گوش میرسد: آهای زبوندراز شکمو...
دوست داری جغد باشی؟
معرفی کتاب
جغدها ویژگیهایی دارند که با اغلب حیوانات و حتی پرندگان دیگر متفاوت است؛ آنها شبها به شکار میروند و روزها میخوابند. همچنین میتوانند سر خود را یک دور کامل به پشت بچرخانند. در این کتاب میتوانید جغدها را بیشتر بشناسید. "آلبوم جغدی" که در دو صفحۀ پایان کتاب قرار دارد، چند تصویر واقعی از این پرنده را به شما نشان میدهد.
خروس نوککج
معرفی کتاب
روزی روزگاری یک خروس بود که نوکش کج بود. به خاطر همین همیشه از ظرف دانۀ خروسهای دیگر میخورد، چون نوکش توی ظرف خودش نمیرفت! یکی از روزها، یک خروس جنگی با داد و بیداد به سمت خروس نوککج آمد و گفت تو مگر خودت ظرف دانه نداری که دانههای مرا میخوری؟ اما خروس نوککج نمیتوانست درست و حسابی حرف بزند، چون نوکش کج بود. برای همین دعوایی سر گرفت که بیا و ببین. خروس نوککج با مشت محکم خروس جنگی از حال رفت. وقتی بیدار شد...
هپلیهپو و خاله بزی
معرفی کتاب
"هپلی هپو" یک بچه غول تنبل است. او همیشه منتظر میماند تا دیگران کارهایش را انجام دهند. روزی مادرش از او خواست تا برود و از "بزی جون" شیر بدوشد. هپلی طبق معمول منتظر ماند تا یک نفر از راه برسد و برایش این کار را بکند. اما همه عجله داشتند. تا اینکه بزغاله از راه رسید. او بچۀ بزی جون بود و از پیشنهاد هپلی هپو بسیار استقبال کرد. او تمام شیر مادرش را دوشید و در شکمش ریخت. باز هم طبق معمول هپلی با دست خالی به خانه برگشت.
نوک به کدو
معرفی کتاب
کدویی گنده در آسمان دارد پرواز میکند. اما کدو که پر ندارد. با دقت نگاه کن. انگار "خاله بقبقو" است که نوکش در کدو گیر کرده است. "گنجشک جیکجیکو" میخواهد به کمکش بیاید اما نوک او هم در کدو گیر میکند. "کلاغ قارقارو" و "عقاب غرغرو" هم همین بلا سرشان میآید. کمکم هوا ابری میشود و شروع به باریدن میکند. شاید باران بتواند به داد آنها برسد. اما چطور؟
گاو بزرگ بزرگ
معرفی کتاب
یک گاو بزرگ بود که همۀ حیوانات دیگر از او میترسیدند. او از اینکه دیگران را بترساند خوشش میآمد. اما کمکم تمام دوستانش او را ترک کردند. چون او خیلی خیلی بزرگتر شده بود. گاو بزرگ حالا که احساس تنهایی میکرد از بقیه پرسید: باید چه بخورم تا همان اندازۀ قبلی شوم؟ او باز هم میخواست چیزی بخورد تا لاغر شود. دوستانش یک پیشنهاد برایش داشتند...
گل پنبه
معرفی کتاب
یکی بود یکی نبود. یک "پوست تخمه" بود که خیلی تنها بود. یک روز که باد میآمد یک "گل پنبه" هم با باد آمد. پوست تخمه عاشق این گل پنبه شد و به آن چسبید. گل پنبه باید به کارگاه نخریسی میرفت تا تبدیل به نخ شود، باید به کارگاه رنگرزی میرفت، باید در کارگاه بافندگی تبدیل به پارچه میشد... او اصلاَ وقت این عشق و عاشقیها را نداشت. اما پوست تخمه همچنان سر حرف خودش بود تا اینکه...
دوست داری پنگوئن باشی؟
معرفی کتاب
محیط زندگی پنگوئنها بسیار سرد است و شرایط ویژهای دارد. به همین دلیل وظایف نگهداری جوجهها بین مادر و پدر تقسیم میشود. کودکان در این کتاب میتوانند با این شیوۀ زندگی آشنا شوند و مسئولیت پنگوئنهای نر و ماده را بشناسند. در پایان کتاب نیز تصاویری واقعی از این حیوان وجود دارد تا ویژگیهای ظاهری او را نیز ببینند.
دوست داری لاکپشت باشی؟
معرفی کتاب
لاکپشتها تخمگذار هستند و تخمهایشان را زیر شنهای ساحل قایم میکنند. بچه لاکپشتها بعد از به دنیا آمدن به طرف دریا میروند تا طعمۀ خرچنگها و پرندهها نشوند. بیشتر لاکپشتها گیاهخوار هستند و از گیاهان دریایی تغذیه میکنند. برای آشنایی بیشتر با این حیوان، تصاویری واقعی از آن در پایان کتاب وجود دارد.