Skip to main content

من بامزه نیستم!

معرفی کتاب
در این کتاب بچه جغدی وجود دارد که همه به او می‌گویند چقدر بامزه و کرکی و کوچک است و چه چشمان بزرگی دارد. اما بچه جغد از این تعریف‌ها اصلا خوشش نمی‌آید. او یک جغد شکاری گنده و ترسناک است با بال‌های نرم و بی‌صدا. شما چه فکر می‌کنید؟

خوراک زرافه با سالاد لاک‌پشت

معرفی کتاب
امروز برای ناهار ماکارونی داریم. من اما ماکارونی اصلا دوست ندارم. برای همین لب به غذا نمی‌زنم. مادر می‌آید و می‌گوید: اینکه ماکارونی نیست! خوراک زرافه است. حتی بشقابی که کنارش قرار دارد نیز سالاد سبزیجات نیست. باید بیشتر دقت کنم. انگار یک لاکپشت زیر کاهوها مخفی شده است. تصاویر این کتاب بسیار ساده هستند و از رنگ‌های خیلی کمی در طراحی هر شخص استفاده شده است؛ با این حال تمام توجه را به خود جلب می‌کنند و بسیار ملموس به نظر می‌رسند.

نی‌نی‌کوچولو

معرفی کتاب
"نی‌نی کوچولو" در این قسمت، بیست و دو هفته دارد و کم‌کم دارد تبدیل به یک نی‌نی واقعی می‌شود. او می‌تواند صورت پر از موهای نرم خود را لمس کند و قصه‌هایی را که مامان برایش تعریف می‌کند بشنود. او هر روز آرزو می‌کند زودتر به دنیا بیاید و قول داده است که بعد از به دنیا آمدن نوزاد خوبی باشد.

نی‌نی مامانی

معرفی کتاب
"نی‌نی" حالا چهل هفته دارد و فردا قرار است به دنیا بیاید. مادر برایش دعاهای قشنگی می‌خواند. نی‌نی می‌داند که فردا در آغوش مادرش خواهد بود. او هم دعا کردن بلد است. او دعا می‌کند: خدایا! از تو ممنونم که به من زندگی بخشیدی.

من کتاب نمی‌خوانم!

معرفی کتاب
بچه‌جغد کتاب مورد علاقه‌اش را برداشت و با عروسکش جغدی، رفتند زیر درخت تا آن را بخوانند. ناگهان "جوجه‌ریزه" سر و کله‌اش پیدا شد. بعد هم خواهر و برادرها و هم‌کلاسی‌ها و دوستانش به او پیوستند تا بچه‌جغد برایشان کتاب بخواند. راستی شما بچه‌جغد را ندیده‌اید؟ انگار زیر صدها جوجه یک نفر دارد دست و پا می‌زند...

من آماده نیستم!

معرفی کتاب
بچه‌جغد برای اولین بار می‌خواهد به کودکستان برود. اما او هنوز آماده نیست. باید اول وسایل اتاقش را سر جای خود بگذارد. بعد پرهایش را شانه کند، بعد کیفش را پیدا کند و پرهای عروسکش را هم شانه کند. اما عروسکش که پر ندارد! او از رفتن به کودکستان ترسیده است. زمان برگشتن از آن‌جا اما بچه‌جغد نظر دیگری دارد. حالا او هنوز برای ترک کودکستان آماده نیست...

من خوابم نمی‌آید!

معرفی کتاب
بچه‌جغد می‌گوید من خوابم نمی‌آید. فقط دارم فکر می‌کنم. فقط حوصله‌ام سر رفته است. پدرش او را به خانه می‌برد تا یک قصه برایش تعریف کند. قبل از اینکه قصه شروع شود فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ درست حدس زدید؛ بچه‌جغد خوابِ خوابِ خواب است.

من نمی‌ترسم!

معرفی کتاب
بچه جغد می‌گوید: من نمی‌ترسم. من یک جغد هستم و جغدها تمام شب را بیدار می‌مانند. اما گورکن و خرس و خفاش از دیدن بچه جغد در تاریکی جنگل تعجب کرده‌اند و نظرشان این است که جغدی به این کوچکی نباید این موقع شب در جنگل باشد. کدام یک درست می‌گویند؟ به نظر بابای بچه جغد اشکال ندارد اگر او یک ذره از تاریکی بترسد.

تاریکی ترس نداره!

معرفی کتاب
"علی کوچولو" خرسی‌اش را بغل کرده بود و با بقیۀ اسباب‌بازی‌ها در اتاقشان خوابیده بودند که ناگهان صدای بلندی می‌شنوند. علی کوچولو می‌خواهد از اتاق کناری مادرش را صدا کند. خرسی به او می‌گوید: نترس! من اینجا هستم. تمام عروسک‌ها هم ترسیده‌اند. کامیون چراغ‌هایش را روشن می‌کند تا ببینند توی کمد چه خبر است. زیر تخت را هم باید نگاه کنند. بیرون پنجره چطور؟ انگار خبری نیست. پس این صدا از کجا آمده بود؟

لاک‌پشت چهارمی

معرفی کتاب
خانم لاک‌پشت و چهار بچه‌اش به طرف رودخانه حرکت می‌کردند. همۀ بچه‌ها پشت سر مادرشان راه می‌رفتند اما لاک‌پشت چهارمی همه‌اش ورجه‌وورجه می‌کرد. ناگهان لاک‌پشت چهارمی غیب شد. خانم لاک‌پشت همه جا را به دنبال او گشت. خبری از او نبود. آن‌ها صبر کردند و صبر کردند تا اینکه...