دوست داری پنگوئن باشی؟
معرفی کتاب
محیط زندگی پنگوئنها بسیار سرد است و شرایط ویژهای دارد. به همین دلیل وظایف نگهداری جوجهها بین مادر و پدر تقسیم میشود. کودکان در این کتاب میتوانند با این شیوۀ زندگی آشنا شوند و مسئولیت پنگوئنهای نر و ماده را بشناسند. در پایان کتاب نیز تصاویری واقعی از این حیوان وجود دارد تا ویژگیهای ظاهری او را نیز ببینند.
دوست داری لاکپشت باشی؟
معرفی کتاب
لاکپشتها تخمگذار هستند و تخمهایشان را زیر شنهای ساحل قایم میکنند. بچه لاکپشتها بعد از به دنیا آمدن به طرف دریا میروند تا طعمۀ خرچنگها و پرندهها نشوند. بیشتر لاکپشتها گیاهخوار هستند و از گیاهان دریایی تغذیه میکنند. برای آشنایی بیشتر با این حیوان، تصاویری واقعی از آن در پایان کتاب وجود دارد.
گنجشک گشنه
معرفی کتاب
حتما ضربالمثل "یک کلاغ چهل کلاغ" را شنیدهاید. گنجشک تنبل و بیکارۀ این قصه، گرفتار همین ضربالمثل شد. او که از تنبلی نه دنبال آب میرفت و نه دنبال غذا، همیشه چشمش به آب و دانۀ بقیه بود. روزی، سه دانه برنج از نوک یک جوجهکلاغ میافتد پیش پایش. گنجشک میپرد و آن سه دانه را میخورد. جوجهکلاغ داد میزند: آی دزد! گنجشک گشنه سه دانه برنجم را برد. ننه کلاغ که آن را میشنود میگوید: آی دزد! گنجشک گشنه سی و سه دانه برنج بچهام را برد. بابا کلاغه که آن را میشنود میگوید: آی هوار! گنجشک گشنه صد دانه برنجمان را برد و این داستان همینطور ادامه پیدا میکند. کسی میداند برای گنجشک گرسنه چه اتفاقی میافتد؟
هپلیهپو و هفتسین
معرفی کتاب
"هپلیهپو" یک بچه غول تنبل است که کارهایش را بقیه باید انجام دهند. اما بقیه که بیکار نیستند. مثلا همین امروز مامان غوله از هپلی خواست تا سفرۀ هفتسین را آماده کند. هپلی به جای آماده کردن سفره نشست و منتظر ماند. منتظر چی؟ کسی که از راه برسد و سفره را به جایش بچیند. اولین نفری که سر و کلهاش پیدا شد "خاله قدقدا" بود...
هپلیهپو و مترسک
معرفی کتاب
"هپلیهپو" یک بچه غول تنبل است و هر کاری را که از او میخواهند، انجام نمیدهد. یک روز پدرش از او خواست مراقب مزرعه باشد تا وقتی که برگردد. هپلیهپو یک گوشه نشست و شروع کرد به کمک خواستن از دیگران. هپلی از هر کسی که از آنجا میگذشت میخواست تا برایش مترسکی بسازد. اما هیچکس به حرفش گوش نمیکرد. تا اینکه یک کلاغ سیاه، از همهجا بیخبر از آنجا گذشت. هپلیهپو دوباره درخواستش را به او گفت. حواس هپلی کجاست؟ مگر کار مترسک، فراری دادن کلاغهای سیاه از مزرعه نیست؟
هفتسین غولی
معرفی کتاب
زمستان تمام شده بود و دیگر چیزی تا عید و رسیدن بهار نمانده بود. "ننهغوله" بچههایش را صدا زد و گفت بروند و هفت تا سین از توی جنگل بیاورند تا سفرۀ هفتسینشان آماده شود. هر "غولبچه" تند و سریع چیزی پیدا کرد و روی سفره گذاشت. کمکم داشت عید میشد که ننهغوله ناگهان یادش آمد هنوز یک چیز کم است...
آش غول
معرفی کتاب
"آقاغوله" میخواست برای خودش آش بپزد. به جای دیگ، یک کوه آتشفشان پیدا کرد و نخود و لوبیا و سبزی را ریخت توی کوه. انقدر آش را هم زد تا خسته شد و خوابش برد. آش همینطور داشت میجوشید و نزدیک بود سر برود. "بابابرفی" که بوی آش را شنیده بود نزدیک دیگ بزرگ شد و گفت: ای وای! آش دارد سر میرود. او سریع دست به کار شد و چند ابر برفی از کیسهاش درآورد و بالای سر دیگ گرفت. اما ابر برفی چطور میتوانست جلوی سر رفتن آش را بگیرد؟
دوست داری قو باشی؟
معرفی کتاب
"قو"ها برای غذا پیدا کردن، سرشان را زیر آب میبرند و گردن بلندشان به آنها کمک میکند تا به راحتی به گیاهان ته دریاچه برسند. مادر جوجهقوها، وقتی که در آب شنا میکند، جوجههایش را بر پشت خود مینشاند. این جوجهها تازه بعد از چهار ماه، پرواز کردن را یاد میگیرند. میخواهی چیزهای بیشتری از زندگی این پرندۀ زیبا بدانی؟ کتاب را ورق بزن.
سیرک هارولد
معرفی کتاب
"هارولد" یک مدادرنگی بنفش دارد که میتواند به کمک آن هر چیزی را که میخواهد نقاشی کند؛ حتی یک سیرک. با تمام تماشاچیها و دلقکها و حیواناتی که در آن هستند. گاهی اوقات خودش هم کارهای عجیبی در سیرک انجام میدهد. راه رفتن روی طناب، از داخل توپ پرتاب شدن، سرش را در دهان شیر کردن و خیلی کارهای دیگر. برای آشنایی بیشتر با فعالیتهای سیرک، میتوانید این کتاب را ورق بزنید.
سفر هارولد به آسمان
معرفی کتاب
"هارولد" هر چیزی را که میخواهد با مدادرنگی بنفش خود نقاشی میکند و به همین دلیل همیشه اتفاقات عجیبی برایش میافتد. مثلا همین شب گذشته که از خواب بیدار شد تا آب بخورد خودش را وسط صحرا دید و مجبور شد یک برکۀ آب زیر یک نخل نقاشی کند تا بتواند تشنگیاش را برطرف کند. بعد از آن، چون کار دیگری نمیتوانست در صحرا انجام دهد یک موشک کشید تا به ماه برود اما موشک آنقدر بالا رفت تا به مریخ رسید. هارولد با همان اطلاعات ناقصش از آدم مریخیها یکی از آنها را نقاشی کرد اما آدم مریخی میخواست سوار موشک او شود و به زمین بیاید. برای همین هارولد...