Skip to main content

فیل کوچولو کجا خوابیدی؟

معرفی کتاب
در این داستان "فیل‌کوچولو" منتظر مادرش است تا به شکم گرم و نرم او تکیه بدهد و بخوابد. اما یک سنجاقک می‌آید و فیل‌کوچولو را به دنبال خود می‌کشاند. فیل‌کوچولو شب را کنار یک تخته‌سنگ که هنوز گرمای خورشید را در خود دارد به خواب می‌رود. او در تاریکی فکر می‌کند که تخته‌سنگ مادرش است. حالا صبح شده و او باید مادرش را پیدا کند. ردپاهای خودش را می‌بیند و در جهت عکس آن‌ها می‌رود تا به مادرش برسد. مادر با دیدن او خیلی خوشحال می‌شود اما چون تمام شب را به دنبالش گشته بود از خستگی روی شکم فیل‌کوچولو خوابش می‌برد.انگار حالا فیل کوچولو مادر شده است و مادر را در آغوش خود خوابانده است.

موش موشی و پیش پیشی

معرفی کتاب
خانم "موش‌موشی" با بجه‌هایش می‌خواهند به جشن عروسی "عمه موشینا" بروند. اما همین که از لانه بیرون می‌آیند "پیش‌پیشی پشمالو" راهشان را می‌بندد و آن‌ها که حسابی می‌ترسند، دوان‌دوان به لانه برمی‌گردند. پس جشن عروسی چه می‌شود؟ یعنی باید تا وقتی که پیش‌پیشی برود آن‌ها در خانه بمانند؟ نه... انگار خانم موش‌موشی باهوش فکری دارد. شما چه حدس می‌زنید؟

زرافه نازه گردن درازه

معرفی کتاب
در یک جنگل سرسبز بچه زرافه و بچه خرسه و بچه کرگدنه و بچه فیله با هم بازی می‌کردند. آن‌ها یک بادبادک رنگارنگ روی زمین پیدا کردند. هر کدام نوبتی آن را هوا می‌کردند تا نوبت به بچه زرافه رسید. اما نخ بادبادک پاره شد و بالای درخت گیر کرد. بچه زرافه از هر کسی که می‌توانست درخواست کمک کرد اما هیچکس نتوانست بادبادک را پایین بیاورد، تا اینکه یک نفر که قدش از تمام حیوانات جنگل بلندتر بود به داد بچه زرافه رسید. حدس می‌زنید او چه حیوانی بود؟

روباه کلک، زاغو زبلک

معرفی کتاب
"روباه کلک" دنبال خانۀ "خانم قدقدا" می‌گشت تا او را یک لقمۀ چپ کند. در راه از هرکسی که می‌دید نشانی خانۀ خانم قدقدا را می‌پرسید. تا اینکه به "هاپولی" رسید. هاپولی سگ زرنگی بود و تا روباه را دید شروع به تعقیب او کرد. در همین تعقیب و گریز، روباه یک تکه گوشت پیدا کرد و گوشه‌ای مخفی شد تا آن را بخورد. "زاغو زبلک" که از بالای درخت همه چیز را می‌دید نقشه‌ای کشید تا ماجرای سال‌ها قبل را تلافی کند. همان ماجرایی که روباه او را گول زد تا پنیر را از منقارش درآورد. یادتان هست؟

دوست من فیلی

معرفی کتاب
این کتاب، داستان دخترکی است که یک دوست به اسم "فیلی" دارد. فیلی یک فیل است و خیلی به دخترک کمک می‌کند؛ مثلا گاهی دوچرخۀ او را می‌شوید، با گوش‌هایش دختر را باد می‌زند، برایش شعر می‌خواند، با هم به گردش می‌روند و گاهی اوقات نیز با گِل مجسمه می‌سازند. این دو دوست خیلی همدیگر را دوست دارند.

دوست من خرسی

معرفی کتاب
خرس‌ها معمولا حیوانات قوی و مهربانی هستند. در این داستان، یکی از همین خرس‌ها دوست یک دختر کوچک است. دختر و "خرسی" سرگرمی‌های زیادی دارند؛ آن‌ها با هم به پیاده‌روی کنار رودخانه می‌روند، به گل‌های باغچه آب می‌دهند، قصه می‌خوانند و همدیگر را خیلی دوست دارند. شما هم دوست دارید یک خرسی داشته باشید؟

دوست من زرافه

معرفی کتاب
در این داستان، پسرک یک دوست زرافه دارد. آن‌ها دوست‌های خوبی برای هم هستند. یکی از ویژگی‌های زرافه، گردن بلند او است و با همین ویژگی، می‌تواند کمک‌های بسیاری به دوست کوچکش بکند؛ مثل میوه چیدن از شاخه‌های بلند، ساختن تاب روی گردنش، برداشتن شکلات‌ها از بالای یخچال و خیلی کارهای دیگر. اگر دوست داشتید با آن‌ها همراه شوید.

دوست من میمون

معرفی کتاب
یک میمون چه کارهایی می‌تواند انجام دهد؟ با دمش از درخت‌ها آویزان شود؟ نارگیل بچیند؟ موز بخورد؟ یک میمون می‌تواند فلوت هم بزند؟ شعبده‌بازی چطور؟ انگار میمون این قصه می‌تواند همۀ این کارها را بکند. دوست دارید قصۀ پسری را بخواند که دوستش این میمون بامزه است؟

یک جنگل و چند حیوان؟

معرفی کتاب
این کتاب داستانی ساده از یک جنگل را روایت می‌کند که حیوانات مختلفی می‌خواهند در آن زندگی کنند. اما آیا برای تمام این حیوانات در جنگل جا هست؟ در هر صفحه، برخی مفاهیم ریاضی و اعداد در قالب نقطه‌بازی به کودکان آموزش داده می‌شود. ده حیوان در این داستان به جنگل می‌آیند اما به قول "شیر" هنوز هم خیلی جای خالی برای حیوانات دیگر وجود دارد.

گوریل و دوست کوچکش

معرفی کتاب
گوریل بزرگی در باغ‌وحش زندگی می‌کرد. او خیلی تنها بود. دلش یک دوست می‌خواست و روزی این موضوع را با زبان اشاره به نگهبانان باغ‌وحش گفت. نگهبانان توانستند دوستی برای گوریل بزرگ تنها پیدا کنند؛ یک دوست کوچک. گوریل عاشق دوست کوچکش بود و همیشه از او مراقبت می‌کرد.دوست کوچک هم به شیوۀ خود از گوریل مراقبت می‌کرد؛ اما چطور؟