ملکه سیاهپوش
معرفی کتاب
«بیلی» همراه خانوادهاش به محله جدیدی در خیابان باغهای ویکتوریا اسبابکشی کردهاند. «ملکه سیاهپوش» نام زنی است که در همسایگی آنها زندگی میکند، زنی که سرتاپا سیاه میپوشد و چهرهاش از زیر کلاه پهنِ مشکیاش نمایان نیست؛ اما ماجرا از آنجا آغاز میشود که ملکه سیاهپوش، با بیلی دوست میشود و از او میخواهد تا وقتی در سفر است، مراقب خانهاش باشد؛ خانه عجیبوغریبی که روی میز و درودیوارش پر از صفحات شطرنج است!
جوجهتیغی عزیز! خوش آمدی
معرفی کتاب
خورشید تازه بیرون آمده بود. اردکهای بنفش، «آلبرت» و «هکتور»، میخواستند روی شاخه خودشان بنشینند و از سکوت و آرامش جنگل لذت ببرند؛ اما وقتی در را باز کردند، جوجهتیغی کوچولویی را دیدند که جلوی خانه نشسته بود! اردکها نمیدانستند که این کوچولو از کجا آمده و خانهاش کجاست. آنها اجازه دادند که او وارد خانه شود و همانجا بخوابد؛ اما تصمیم گرفتند دربارهاش پرسوجو کنند.
هر روز یک ابر تازه
معرفی کتاب
«هکتور» و «آلبرت» دعوتنامهای از «فیونا»، اردک سبز، دریافت کردهاند. فیونا از آنها خواسته که شام مهمانش باشند. وقتی آلبرت به خانه فیونا میرود، او را غمگین میبیند! فیونا برای آلبرت توضیح میدهد که با وجود سرگرمیهای زیاد، احساس خوبی ندارد. او میتواند سازهای مختلفی را بنوازد، او کتابهای زیادی خوانده و نقاشیهای بسیاری کشیده است. او میتواند غذاهای متنوعی درست کند و...؛ اما باز هم غمگین است! آلبرت از خانه بیرون میرود و... .
ماجراجویی
معرفی کتاب
صبح خیلی زود، اردکهای بنفش، «هکتور» و «آلبرت»، پرده را کشیدند تا بیرون را تماشا کنند؛ ولی انگار همهچیز عوض شده بود! آنها بیرون رفتند؛ اما چیزی دیده نمیشد؛ حتی آخر شاخه درختی که روی آن خانه داشتند! هکتور و آلبرت چندتا ساندویچ درست کردند و راه افتادند. همهچیز در سفیدی خاصی فرو رفته بود، طوری که یکدیگر را هم نمیدیدند! آنها با شجاعت پیش رفتند تا اینکه... .
افسانه غول دستکج و چهار افسانه دیگر
معرفی کتاب
این کتاب حاوی پنج داستان است که افسانههای قدیمی را به یاد میآورد. اولین افسانه، «دختر شبدر»، داستان تخم شبدری است که در باغچهای قد میکشد. او بزرگ شده و تبدیل به درخت میشود. دختر ِشبدر برای بزرگ شدن تمام آبِ چاله وسط باغچه را میخورد و وقتی میخواهد از آنجا برود، چاله از او میخواهد آبهایی را که خورده است، پس بدهد. شبدر قبول میکند که برود و آب پیدا کند و بیاورد؛ اما... .
هم سخت و هم خطرناک
معرفی کتاب
«کیویاتکوفسکی» عاشق سردرآوردن از اسرار و معماهاست و خودش را همردیف «شرلوکهولمز» و «مایکل بلومکوئیست» میداند! در این داستان او با معمای بغرنجی روبهروست. چهکسی برای چندمینبار کابل برق گردونه آبی را زخمی میکند؟ چطور این خرابکار بدون دیده شدن هربار وارد عمل میشود؟ هیچ چارهای نیست، آقای کوفسکی باید تا صبح کشیک بدهد و سرنخهای تازهای به دست آورد.
عقاب دروازه
معرفی کتاب
«کیویاتکوفسکی» عاشق سردرآوردن از اسرار و معماهاست. او خودش را کارآگاه خصوصی درجه یک میداند، همردیف «شرلوکهولمز» و «مایکل بلومکوئیست» و البته مجانی هم کار نمیکند. او هرکاری را میتواند انجام دهد به جز فوتبال! بااینحال وقتی «یانا»، تنها بازیکن دخترِ تیم، از او کمک میخواهد، دست به کار شده و دروازهبان تیم فوتبال میشود!
راستی راستی بخورمت؟
معرفی کتاب
حلزون بسیار گرسنه بود و دنبال چیزی می گشت تا بخورد. لابهلای علفها یک چیز پشمالو دید! خواست آن را بخورد که متوجه شد دُم شیر است! حلزون رفت و رفت تا رسید به یک چیز نرم که پشمالو نبود. خواست آن را بخورد که متوجه شد دست قورباغه است. حلزون وارد یک گودال شد و از ریشه درختی صدایی شنید! صدا می گفت بیا مرا بخور! حلزون خیلی تعجب کرد! این چیست که میخواهد حلزون او را بخورد؟ و چرا؟