خواب خرس مهتابی
معرفی کتاب
خرس کوچولو و گنجشک کوچولو با هم دوست هستند. روزی که آن دو بیرون از خانه مشغول بازی هستند، کانگورو و بچهاش را میبینند. خرس و گنجشک که کانگورو را نمیشناسند، از دیدن او تعجب میکنند و فکر میکنند خواب میبینند. به همین دلیل، به کارها و بازی خود ادامه میدهند. آنها دوست ندارند فعلاً از خواب بیدار شوند....
بادکنک زبولون
معرفی کتاب
«زبولون» یک بادکنک نارنجی و زیبا دارد که مثل یک دوست صمیمی او را دوست دارد. شبی بادکنک در آسمان به پرواز درمیآید و از او جدا میشود. زبولون تمام مسیری را که بادکنک طی کرده است، جستوجو میکند؛ اما او را پیدا نمیکند؛ ولی در این مسیر، دوستان زیادی پیدا میکند که جای بادکنک را برایش پر میکنند و در مسیر زندگی با او همراه میشوند. کودکان در این داستان میآموزند که با از دست دادن برخی چیزها، خودشان را نبازند و قویتر از قبل به زندگی ادامه دهند.
راپونزل
معرفی کتاب
«هرییت همستربون» به قلعه پدر و مادرش برگشته است؛ اما از همان لحظه اول پشیمان میشود. مادرش عصبانی است و سرش فریاد میزند. هرییت دیر به خانه آمده و قبل از رفتن به رختخواب حمام نکرده است و... . هرییت فکر میکند به اندازه کافی در خانه مانده است. برای همین دوباره حرکت میکند. تخم «هایدرا»، دوست شاهزاده «ویلبر»، دزدیده شده است و ویلبر مستقیم نزد هرییت میآید. هرییت خوشحال است که بعد از مدتها میتواند تبرش را در هوا تکان بدهدیا شمشیرش را به این طرف و آن طرف بچرخاند و... .
هیولای ژلهای
معرفی کتاب
در سرزمین شاهزادهها قرار است نمایشگاه علوم برگزار شود. شاهزاده «ماگنولیا» تا به حال در نمایشگاه علمی شرکت نکرده است. برای همین هیجانزده و نگران است. او پوستری آماده میکند که رشد دانهها و تبدیل شدنشان به گیاه را نشان میدهد. شاهزاده «پیچ امینالدوله»، خانهای برای موشکورها ساخته است، شاهزاده «گلعطسه»، برجی از پتو، ... و «تامی موبرجی» آتشفشانی که حرف میزند! ولی این چطور ممکن است؟
بازگشت به زمین
معرفی کتاب
«زَک نلسون» پشت میز آشپزخانهشان در سیاره «نبولون» نشسته بود و «سیارهیاب» بازی میکرد. بازیای که پدرش از «نبولونیکس» آورده بود! او در حال پیدا کردن سیارههایی بود که تا به حال به آنها سفر کرده بود. پدر از محل کارش برگشته است. او میخواهد به سیاره زمین سفر کند و تصمیم گرفته است تا زَک را هم با خودش ببرد. در این سفر، دوست زَک، «سِت»، نیز همراه آنهاست. زَک میتواند تمام جاهای دیدنی زمین را به سِت نشان دهد؛ ولی وقتی «لونا»، سگ زَک، فرار میکند و گم میشود، تمام برنامههای آنها به هم میریزد و... .
گوشه دنج کلاس
معرفی کتاب
قهرمان این داستان دخترکی است که برای معلمش نامه مینویسد و از تمام کارها و محبتهایی که در حق او کرده است، تشکر میکند. او از روز اول مدرسه میگوید که اخمآلود و غمگین به کلاس میرود، از روزی که برای اولینبار معلمش را میبیند که به او لبخند میزند و... . خانم معلم خبر مهمی به بچهها میدهد، قرار است آنها در مدرسه، برای خودشان باغچهای درست کنند و در آن گیاه بکارند؛ اما برای این کار اول باید ریاضیات یاد بگیرند، بتوانند بخوانند و بنویسند... . دخترک برای تعطیلات عید پاک، موشها را به خانه میبرد؛ اما... .
خبر فوری: شهر عوض میشود
معرفی کتاب
مادر نگران است و پدر پشت سرِ هم گوشیاش را چک میکند! آنها مرتب درِ گوشی صحبت میکنند و کودک مضطرب است. مادر یادش میرود شبها شببهخیر بگوید و پدر آنقدر خسته است که وسط قصه خواندن خوابش میبرد. معلم میگوید دنیا پر از خبرهای بد است؛ اما همیشه آدمهایی هستند که سعی میکنند با کارهای کوچک و بزرگ دنیا را بهتر کنند. کودک دوست دارد تغییرات خوبِ بزرگی ایجاد کند و تصمیم میگیرد نمایشی خندهدار اجرا کند؛ اما بزرگترها حوصله ندارند. کودک احساس میکند هیچ راهی برای ایجاد تغییر ندارد؛ اما ... شاید... کافی است... .
یک گاز گوچولو از کیک ماه
معرفی کتاب
مامانِ «ستاره کوچولو» کیک ماه را میپزد و در آسمان شب میگذارد تا خنک شود و از ستاره میخواهد صبر کند و تا به او نگفته، سراغ کیک نرود. ستاره کوچولو تمام مدتی که مسواک میزند، صورتش را میشوید و به رختخواب میرود، حرفهای مادر را به یاد دارد؛ اما نیمهشب بیدار میشود و به یاد کیک ماه میافتد، درحالیکه حرفهای مادر را فراموش کرده است. او با خودش فکر میکند اگر فقط یک گاز کوچولو به کیک بزند، مادرش متوجه نمیشود و... .