Skip to main content

دوستان

معرفی کتاب
«کتی» خواهر دوقلویی به نام «می‌می» دارد. کتی دوستان زیادی هم دارد؛ «فی‌فی» از دوستان کتی و بسیار مهربان است، «توماس» یکی دیگر از دوستان کتی است که خیلی بامزه است، «جودی» با حرف‌هایش کتی را می‌خنداند و «دنیل» هم دوست خوبی برای کتی است.

بازی‌ها

معرفی کتاب
«کتی» و خواهرش دوست دارند با سه‌چرخه‌هایشان بازی کنند. کتی مهمانی رفتن را هم خیلی دوست دارد. او دوست دارد در شهر بازی، سوار چرخ و فلک شود. کتی با دوستانش خاله‌بازی و قایم‌باشک بازی می‌کنند. در پایان کتاب، از کودکان خواسته شده است درباره بازی‌های موردعلاقه‌شان صحبت کنند.

ماجراها

معرفی کتاب
«کتی» ماجراجویی را دوست دارد. او دوست دارد به اردو برود و داخل چادر بخوابد. گاهی‌اوقات کتی با خانواده‌اش سوار قایق می‌شوند و به سفر دریایی می‌روند. او پیاده‌روی را هم دوست دارد و با دوستانش به پیاده‌روی می‌روند. تابستان‌ها کتی همراه پدر و مادر و خواهرش کنار دریا می‌روند. او حتی سوار بالن هم شده است! نویسنده در پایان داستان از کودکان می‌خواهد که درباره تفریح‌هایی که دوست دارند، صحبت کنند.

رنگ صورتی

معرفی کتاب
«کتی» رنگ صورتی را خیلی دوست دارد. به همین علت، اتاق خوابش صورتی است. پیراهن قشنگی هم به این رنگ دارد. همین‌طور کفش‌های زیبایی به رنگ صورتی دارد و باغچه‌ کتی پر از گل‌های صورتی است. این کتاب کودکان را با محیط اطراف آشنا می‌کند و به آنان می‌آموزد که درباره علایق خود صحبت کنند.

لباس‌ها

معرفی کتاب
«کتی» لباس‌های مختلفی دارد که همه آن‌ها را دوست دارد. یک لباس زنبوری، یک لباس جادوگری که وقتی می‌پوشد کارهای عجیب و غریبی می‌کند، یک لباس خرگوشی و یک لباس آشپزی که آن را می‌پوشد و به مادرش کمک می‌کند. نویسنده در پایان داستان از کودک می‌خواهد که او هم درباره لباس‌های مورد علاقه‌اش صحبت کند.

نگرانی‌های قلمبه‌ای

معرفی کتاب
«جک» عاشق ترومپت زدن است و تمرین زیادی کرده است. صبح روزی که قرار است در مدرسه کنسرت اجرا شود، جک با نگرانی بیدار می‌شود. او سعی می‌کند از نگرانی فرار کند؛ ولی هرجا می‌رود، نگرانی هم دنبالش می‌رود و مرتب بزرگ‌تر می‌شود. جک نمی‌خواهد به مدرسه برود؛ چون ممکن است اشتباهی پیش بیاید. مادر به او اطمینان می‌دهد که اشتباه کردن مهم نیست، مهم این است که از کاری که می‌کند، لذت می‌برد و دقیقاً در همان لحظه جک متوجه موضوع مهمی می‌شود!!!!

هندونه قل‌قله‌زن

معرفی کتاب
مادربزرگ خیلی کوچولو و لاغر است. روزی او به مهمانی دخترش دعوت می‌شود. مادربزرگ در خانه‌اش را قفل می‌کند و راه می‎افتد؛ اما در راه گرگ بزرگی را می‌بیند که می‌خواهد او را بخورد. مادربزرگ برای گرگ توضیح می‌دهد که خیلی لاغر است و اگر او اجازه بدهد، به خانه دخترش برود و خوب بخورد و چاق شود و موقع برگشت، گرگ او را بخورد. آیا گرگ گول می‌خورد و حرف مادربزرگ را قبول می‌کند؟

دوست

معرفی کتاب
موش سبز کوچولو خیلی غمگین است. او هیچ دوستی ندارد که بغلش کند و با او صحبت کند. موش سبز تصمیم می‌گیرد برای خودش دوستی پیدا کند. او از ملخ که سبز است می‌خواهد که با هم دوست باشند؛ اما ملخ نمی‌پذیرد. موش از قورباغه و آفتاب‌پرست هم تقاضای دوستی می‌کند؛ ولی هیچ‌کدام قبول نمی‌کنند. آیا موش سبز می‌تواند برای خودش دوستی پیدا کند؟

گاوها خواب چی می‌بینند؟

معرفی کتاب
گاوهای مزرعه قطاری را که هر روز و هر شب از آنجا عبور می‌کند، تماشا می‌کنند و آن را خیلی دوست دارند. روزی هر چه منتظر می‌شوند، قطار نمی‌آید. گاوها حسابی کلافه شده‌اند و حوصله‌شان سر رفته است تا اینکه گاو تازه‌واردی به علفزار آن‌ها می‌آید و از علفزاری بسیار زیبا و رویایی برای آن‌ها می‌گوید. آن‌ها همه با هم می‌روند تا آن علفزار را ببینند و... . صبح روز بعد مزرعه‌دار به سختی می‌تواند گاوها را بیدار کند!

فندق

معرفی کتاب
موش سبز یک فندق کوچولو پیدا می‌کند؛ اما نمی‌تواند آن را به تنهایی بشکند. او از لاک‌پشت کمک می‌خواهد؛ اما فندق شکسته نمی‌شود. دوستان موش یکی پس از دیگری به کمک او می‌آیند؛ خرگوش، گورخر، شیر و حتی فیل! همه آن‌ها با هم نیز نمی‌توانند فندق را بشکنند تا اینکه فندق تکانی می‌خورد و کرم ابریشم از آن بیرون می‌آید و... .